پای کمیت مان لنگ است
بسیاری از ما بدیهیات و ضروریات پژوهش تاریخی را بلد نیستیم
گفتگو با رامین سلطانی،نویسنده و تاریخ پژوه
حسین نجاری
تاریخ، داستان بلند و ناپیدا کرانهای است که از اعماق روزگارانی دور و گم و گور، شروع شده و تا نیامدههای ناشناخته پیش خواهد رفت. ما در تاریخ در پی رد پایی از انسانایم. در پی کشف وقایع موثر و مرصوصی که او رقم زده و سنگی روی سنگ تاریخ گذاشته و برجی از تواریخ برافرشته است. این آسمان خراش همچنان ارتفاع مییابد و آفاق را میپیماید. بنابراین تاریخ جهان، متنی است که ما آن را بیوقفه میخوانیم و مینویسیم اما نکتهی هراسآور این است که ما را نیز در آن مینویسند. اگر چه که تاریخ وسیعتر از مسئلهی بشریت و زمان و زندگی انسان است و هر موجود و پدیدهی مهمی را در بر میگیرد ولی تنها نویسندهی آن انسان است و مورخ، شاعر گذشتهنگری است که وقایع پیشین و به وقوع پیوسته را مینویسد. به هر صورت تواریخ جهان صحنهی دستیابی به گذشتهای است که رخ داده و در آن دوردستها مانده است. اگر چه تاریخ مربوط به گذشته است ولی تاثیر آن در حال و آیندهی جهان امر آشکاری است. در این میان تاریخ برخی جوامع و مناطق آنگونه که باید ثبت نگردیده و متاع چندانی برای عرضه به مخاطبان مشتاق خود ندارد. تاریخ شهر و دیار ما نیز از چنین عارضهای رنج میبرد و اگر چه هرازگاهی ارادههایی برای کشف و تبیین و توضیح آن به جویندگان معرفت تاریخی ظهور کرده و اعماق آن را کاویده و کالای درخوری را استخراج کرده و عرضه نمودهاند ولی هنوز رازهای زیادی سر به مهر مانده و آنسوی تاریخ خاک میخورند. یکی از تاریخپژوهان شهر ما دکتر رامین سلطانی است که کنجکاوانه دفتر و دیوان گذشته را میکاود و به تاریکخانههای تاریخ نور میتاباند. او با کند و کاوی روشن و روشمند قوام مییابد و در طی ۲۰ سال گذشته کارهای درخوری را در حیطهی تاریخ شهر خود انجام داده و کتابهایی را تالیف و تدوین نموده که خاک را از چهرهی دیروز شهر تکانده و سیمای آن را در آینهی خویش نمایانده است. رامین سلطانی در کنار کار تاریخی سیری در شعر و شاعری داشته و عمری را در عرصهی روزنامهنگاری گذرانده است. رامین اگر چه امروز ساکن کلانشهر کرج است ولی هنوز تمام نگاهی به تاریخ زنجان دارد و مهربانانه به سونوگرافی آن میپردازد. سلطانی این روزها در کنار تاریخ نگاری، بخت خود را در عرصهی رماننویسی نیز میآزماید. او شخصیتهایش را در صـحنهی تاریـخ و داسـتان جا به جـا میکـند تا از دلِ دیروزگردیهایش، توشهای برای آینده بیاندوزد. با او پیرامون تاریخ این شهر و دیار گفتگو کرده و خوشهی انتشارش را به دستان گرم شما میسپاریم:
لطفا از سوابق کاری خود در حوزهی تاریخ زنجان برای ما بگویید. از چه زمانی شروع کردید و تا به امروز چه کارهایی انجام دادهاید؟
تحصیلات آکادمیک من در دو حوزهی علوم انسانی و علوم کشاورزی بوده. در حوزهی علوم انسانی دانشآموختهی مقطع کارشناسی ارشد رشتهی تاریخ و تمدن ملل اسلامی از دانشگاه تهران هستم و در حوزهی ارتباطات و روزنامهنگاری هم دورهی دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانه را گذرانده و شاگردی اساتید بزرگی را کردهام. اما توجه و علاقهی من به حوزهی تاریخ محلی در همان دورهی تحصیل در دانشگاه تهران جلب شد. جا دارد یادی کنم از استاد بزرگ دکتر عالمزاده بزرگ که خداوند سایهشان را بر سر دانشجویان و علاقمندان حوزهی تاریخ خصوصاً کسانی که به مباحث ماخذشناسی علاقه دارند مستدام دارد.
تاریخ اجتماعی اصولاً از حوزه و گرایش تاریخ محلی شروع میشود. تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، رجال، طبقات همه و همه در واقع جزئی از تاریخ محلی هستند. اگر دقت کنیم تواریخ بزرگ و تاثیرگذاری چه در این حوزه تالیف و گردآوری شدهاند از بدو آغاز مبحث تاریخنگاری در حوزهی تمدنی زبانهای فارسی و عربی، مثل تاریخ نیشابور، تاریخ بیهق، تاریخ قم، تاریخ مکه، تاریخ بخارا، تاریخ مزارات شیراز و الی آخر، در تمام این دست آثار، نویسنده با دستمایه قرار دادن یک شهر به عنوان نقطهی گرانیگاه اثر خود به تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جغرافیای تاریخی، رجال و سایر حوزههای تخصصی تاریخ میپردازد و از این رهگذر اطلاعات و دانستههای فراوانی در اختیار خواننده امروزی قرار میدهد. شما حساب کنید اثر گرانقدری همچون کتاب مستطاب معجمالبلدان تالیف یاقوت حموی هم در واقع اقیانوسی از دانستههای تاریخ محلی است طرفه آنکه گزیدههایی از برخی کتابهایی که در طول زمان از بین رفتهاند در این کتاب نقل شده است.
استاد فقید دکتر حسین قرهچانلو در درس جغرافیای تاریخی سرزمینهای اسلامی روش خاصی در تدریس داشت. اولاً دانشجویان دورههای تحصیلات تکمیلی برای تشکیل کلاس باید در اتاق کار ایشان حضور پیدا میکردند نه در کلاس به مفهوم اخص کلمه. دوم اینکه در هر جلسه به هر یک از دانشجویان یک موضوع جغرافیای تاریخی اختصاص میدادند و ما دانشجویان کمسواد باید تمام وقت در کتابخانهی غنی دانشکده در میان کتب و آثار به زبانهای فارسی و عربی و ترکی و انگلیسی هر آنچه در خصوص مدخل مورد نظر در منابع آمده بود را به نوعی استقصـا میکردیم و در جلسـهی بعـد ارائه مینمودیم و این روال در کل طول ترم و حتی ترم بعدی ادامه داشـت. این روش موجب گردید هر یک از ما با اقیانوس وسیع آثار و منابع موجود در کتابخانه آشنا شویم. یاد استاد فقید دکتر نورالله کسایی بخیر باد که با چه شور و شوقی از کتاب تاریخ اصبهان ابنابیاصیبعه صحبت میکرد و نکات و دقایق مستور در این اثر را باز مینمود.
شوربخـتانه درمیـان هیـچ یک از آثـاری که مطـالعه و تفحص میکردیم نشانی ازکتب یارسالهای در مورد شهر مسقطالراس من وجود نداشت و جستجوی هرچه بیشتر در این زمینه به کمترین نتایج منجر شد. آنچه مهم بود برای من به عنوان دانشجوی علاقمند این رشته، چرایی این ماجرا بود. مگر نه اینکه شهر و منطقهی من از لحاظ جغرافیایی در نقطهی کانونی حوزهی تمدنی ایران قرار داشت و در حکم چهار راهی بود که بسیاری حوادث به چشم دیده و در گذر روزگار پیر شده بود؟ مگر نه اینکه این منطقه از لحاظ تاریخ اقتصادی و تولید جایگاهی قابل توجه داشته در طول تاریخ؟ مگر نه اینکه دیر زمانی مرکز فرمانروایی یک سلسلهی بزرگ از سلاطین ایلخانی بوده؟ پرسشهایی از این دست که لاجرم به پاسخی نمیرسید این ذوق و شوق را در من برانگیخت که به صورت جدیتر به تاریخ و گذشتهی سرزمین زنجان علاقمند شوم و در طول تحصیل و پس از آن هر آنچه مواد در خصوص منطقهی زنجان و خمسه در میان آثار و مآخذ ملاحظه کردم، اعم از متون تاریخ سـیاسی، اجتماعی، جغرافیای تاریخی، سیاحت نامهها، سـفرنامهها و غیـره یادداشـتبـرداری شــد. حجم این یادداشتها به حد قابل توجهی که رسید کم کم شروع به نگارش مقــالات دانشـجویی کم حجم نمودم که اول بار در دوهفتهنامهی شهاب زنجان به چاپ رسیدند در نیمه دوم دههی هفتاد.
در طی چنـد ســال بعد مجموعهی این یادداشـتها و مقالات و بهرهگیــری از نظرات دوستان و اساتید بزرگی همچون استاد فقید یوسف محسن اردبیلی که نسبت به این دانشجوی علاقمند لطف بیکران داشتند منجر به تدوین و تالیف یک کتاب دانشجویی شد تحت عنوان بزرگ تاریخ زنجان که در سال ۱۳۷۹ به چاپ رسید. دانش اندک موجب جسارت میشود، بر همین اساس نام آن جزوهی دانشجویی را کتاب تاریخ زنجان گذاشتم. طی دههی بعدی و با مطالعهی بیشتر و در دسترس قرار گرفتن آثار دیگر ولی باز بر مبنای گفتمان نظری همان جزوهی دانشجویی کتاب جستارهایی در تاریخ زنجان تالیف و تدوین شد که در سال ۱۳۸۹ به چاپ رسید. ویژگی این دو اثر این است که تاریخ و تمدن شهر و منطقهی زنجان را تا حدود اوایل سال ۱۳۰۰ شمسی مورد بررسی قرار داده ولی باز در همان مقطع از داستان عظیم انقلاب مشروطه در زنجان هم با اشاراتی عبور کرده و چندان وارد جزئیات نشده است. علاوه بر این دو اثر کارهای دیگری هم کردهام که یکی ماخذشناسی و کتابشناسی زنجان است که موفق به پیدا کردن ناشر نشدم برایش، به همین دلیل در فضای مجازی به صورت رایگان منتشر شد و دیگری تاریخ تحلیلی مطبوعات استان زنجان در دو دفتر که بخش عمدهی آن تدوین نهایی شده، همتی میخواهد و فرصتی که به صورت کامل چاپ و منتشر شود. صحبت طولانی شد، عذر مرا بپذیرید.
به نظـر شـما چشـم انداز وضعیتحوزهیتاریخ نگاری زنجـان ازآغـازدههی ۱۴۰۰ چگونه است؟
به نظرم تلاشهای خوبی در این حـوزه انجـام شـده و کـارهای قابـل توجـه و متنوعی هم چاپ و منتشر شدهاند. مسئله این است که کار باید در دو حوزهی مختلف و خب در رشتهها و گرایشهای متنوع و گسترده انجام شود. اول حوزهی تاریخ توصیفی، متون کهن یا متاخر که اگر وجود داشته باشند باید شناسایی و تصحیح و چاپ شوند که خب در این زمینه امیدواری چندانی وجود ندارد مگر اینکه آثاری از پستوی مخفی تاریخ بیرون بیایند. به گمانم حتی کشف یک اثر در حوزهی تاریخ زنجان مثلاً مربوط به دوران پیش از صفویه به خصوص عصر ایلخانی و تیموری و منتهی به صفویه بسیار کارگشا خواهد بود. دوم حوزهی تاریخ تحلیلی که بستگی به هنر و توان مورخین و نویسندگان دارد. مشکل کار این است که باید انبوهی از مواد پراکنده در میان آثار و کتب جمعآوری و تدوین شوند. در حوزهی تاریخ معاصر کار مشکلتر است چون کثیری از اسناد و مدارک وجود دارند که به صورت عمده از دسترس عموم و به خصوص نویسندگان و مورخان دور هستند. اگر جایی میبود، نهادی، موسسهی قابل اعتمادی که انبوه اسناد و دست نوشتهها آنجا به صورت متمرکز نگهداری و در دسترس مورخین قرار میگرفتند، کار بسیار راحتتر بود که خب الان نیست و گمان هم نمیکنم تا مدتهای مدید چنین امکانی فراهم باشد. خانوادهها به سختی حاضر میشوند نویسندهها و مورخین را بپذیرند و داشتههایشان را در اختیار آنان قرار دهند. به نظرم این هم چندان غیرطبیعی نیست. مثلاً از عصر مشروطه به بعد و حتی پیش از آن مواد زیادی در میان روزنامهها و جراید عصر خوابیدهاند که باید جمعآوری شوند. البته
که باید در اسـتناد به مـواد مندرج درروزنامههاوجراید بسیار با احتیاط عمل کرد چون صرف اینکه مطلبی در فلان جـریدهی عصــر مشروطه یا بعد از آن به چاپ رسیده دلیل بر صحت آن نیست و باید اعتبارسنجی شود. با این همه به گمانم آثار خوب و قابلی در حد همین بضاعت فعلی اسناد و مدارک و مآخذ چاپ و منتشر شده است.
جناب سلطانی،مشکلات پیش رو در تدوین تاریخ زنجان را چگونه تبیین میکنید؟
به برخی از مشکلاتی که به ذهنم میرسید اشاره کردم. مشکل اسـاسیتر این اسـت که هـر کـس در این وادی تلاش میکند در واقع به صورت انفرادی است و با اتکا به داشتههای مادی و معنوی خود، داشتههای معنوی مثل کتاب و منابع و اسناد و مآخذ و عکس و غیره. بالطبع اگر نهادی بوده باشد که به صورت رسمی اکثریت قابل توجه مواد موجود و داشتهها در آنجا جمع شوند استفاده و دسترسی به آنها راحتتر خواهد بود. دقت بفرمایید از دیرباز موزهها از جمله مهمترین نهادهایی به شمار میروند که آیینه تمام نمای فرهنگ و تمدن هستند. نمایشگاههای دورهای و ورکشاپهایی که در موزههای مختلف برگزار میشوند، محمـلی هسـتند برای تبـادل نظر مورخین و نویسندگان و جویندگان علم. شخصاً آثاری را در برخی موزههای استانهای همجوار دیدهام که محل کشفشان زنجان بوده ولی خب دیگر. ولی خوب دیگر درمداران عالم را کرم نیست/ کرمداران عالم را درم نیست.
ضمن اینکه ما به صورت پایهای روحیه همکاری نداریم، بلد نیستیم کار جمعی کنیم. همه خود را به نوعی علامه میدانیم. مگر چنین چیزی ممکن است؟ مگر میشود یک نفر هم عالم معماری باشد هم جغرافیای تاریخی هم زبانشناسی هم تاریخ اقتصادی و الی آخر. پای ادعا که در میان باشد همه مدعی هستیم. نتایج کار ولی نشان میدهد که ماجرا، ماجرای آواز دهل شنیدن است از دور. ببخشید ولی خیلی از کسانی که دست به قلم میبرند و احیاناً تاریخ مینگارند از نوشتن چهار خط نثر فارسی سره که حداقل ارکان جمله درست و رسا باشد، عاجز هستند. بسیاری از ماها بدیهیات و ضروریات پژوهش تاریخی را بلد نیستیم. آثار و منابع و مآخذ را نمیشناسیم یا حداقل از اعتبارسنجی آثار عاجزیم. به همین دلیل در خیلی از موارد پای کمیتمان لنگ است. برای پژوهش در حوزههای تاریخ و تمدن ایران شخص باید توانایی و سواد استفاده از منابع به زبانهای عربی و فارسی و ترکی و انگلیسی را داشته باشد. مگر کسی میتواند مدعی باشد در عرصهی تاریخ نویسی؟ به جرات میتوانم بگویم هر کسی که مدعی نگارش تاریخ صحیح و کامل و دقیق باشد یا بیسواد است یا شیاد و یا هر دو.
اصولاً سهمیهی تاریخنگاری زنجان در تاریخ نگاری محلی کشور به چه میزانی است و دلایل آن چیست؟
پرسش خوب در عین حال بسیار سختی است. سهم تاریخ نگاری هر محلی وابستگی تمام به نقش محل یا مکان مورد نظر در گسترهی تاریخ و تمدن دارد. آیا سهم شهری مثل نیشابور و تبریز یا قزوین و شیراز یا استرآباد و بیهق در طول تاریخ در تمامی ابعاد با سهم شهرهایی مثل اراک، مشهد، سنندج، تهران یا همین زنجان خودمان یکی است؟ معلوم است که نه. شاید این سخن نوعی دعوت به چالش باشد که شخصاً از آن استقبال میکنم ولی بای د واقعیات را قبول کرد و با داشتهها کنار آمد. به عنوان مثال در عرصهی تاریخ مطبوعات آیا میتوان شهر رشت یا تبریز را با زنجان مقایسه کرد؟ نخستین نشریات در شهر رشت در چه زمانی آغاز به کار کرده و در شهر زنجان در چه تاریخی و در چه سالی؟ نهادهای تمدنی در هر یک از شهرهای کشور آیا قدمت و کارکردی یکسان و مشابه دارند؟ ندارند. با این همه حداقل در دهه ۸۰ و ۹۰ به نظرم در شهر زنجان و استان زنجان کارهای قابلتوجهی چاپ و نشر شدهاند که تقریباً همگی به صورت انفرادی و شخصی بودهاند و این رویه به نظرم راه به جایی نخواهد برد. در تحلیل و جمعبندی نهایی در مقایسه با کارهای جمعی که در سایر استانها و شهرها شده و میشود. مثال بارزی که میتوانم بزنم و اتفاقاً از نزدیک شاهد روند کارهایش بودهام، کارهایی است که در استان گلستان و دانشنامهی گلستان انجام شده و میشود از حدود ۳۰ سال پیش. هم فصلنامه منتشر کردند و میکنند، هم کار دانشنامهای علمی کردهاند، هم کتاب تصحیح میکنند، هم مقاله مینویسند، هم همایش برگزار میکنند، سخنرانی ترتیب میدهند، بزرگداشت میگیرند و الی آخر. طبیعی است ما خیلی کار داریم تا به بسیاری از شهرها و استانها برسیم در عرصهی تاریخنگاری محلی. لازم است بگویم بنیاد نیشابور را فراموش نکنید. ذکر یک خاطره شاید بد نباشد. سالها پیش در ایام جوانی، چنانکه افتد و دانی، طرحی نوشته بودم در باب تاسیس موسسهای فرهنگی برای تدوین دانشنامهی زنجان و و بردم خدمت یکی از بزرگان و نامآوران شهر که اگر شد کمک کنند که این انجمن و این بنیاد پا بگیرد. مدیر دفتر بزرگوارشان فرمودند عزیزان و علمایی هستند که مشغول تدوین تاریخ زنجان هستند و نیازی به این کارها نیست. مقصود کارهایی که آدمهایی مثل من انجام میدهند. خوب البته حدود ۲۰ سال از آن ماجرا میگذرد و من هنوز منتظرم که نتایج تحقیقات و تالیفات عزیزان و بزرگواران را مشاهده کنم.
البته اوضاع آنچنان هم بد نیست.مثلاً همین انجمن دوستداران تاریخ و فرهنگ زنجان در طول چند سال گذشته کارهای بسیار بسیار قابل توجهی کرده که شاید در سطح کشور نمونههای مشابه برای آن نتوانیم پیدا کنیم، تقریباً نزدیک به کارهایی که علی دهباشی در مجلهی بخارا انجام میدهد. همین تقدیر و تجلیل از فعالان عرصهی فرهنگ و تاریخ و هنر یکی از کارهای بسیار شایسته و بارزی است که این انجمن به همت دوستان ترتیب دادهاند.کار بسیار نیکوییاست که اگر به کار دانشنامهای منتهی شود قدر و قیمت آن بسیار بسیار بالاتر خواهد بود. صادقانه بگویم در سطح کشور به ندرت انجمنها و نهادهای این چنینی وجود دارند که بدین گونه با دست خالی و بدون بهرهگیری از منابع دولتی به امر مهم تقدیر و تجلیل از چهرهها ی فرهنگی و تاثیرگذار شهر و استان مشغول باشند. یا به جنبههای تاثیرگذار و عناصر تمدنی تاثیرگذار در طول تاریخ و فرهنگ شهر و منطقه بپردازند ولی باز هم تاکید میکنم تا متدولوژی علمی دستمایه قرار نگیرد و کار علمی صورت نگیرد، نتیجهی کار قابل توجه نخواهد بود.
دیدگاه شما نسبت به آثار منتشر شدهی دیگران در این زمینه چیست ؟
پیش از این هم اشاره شده که فارغ از قوت و ضعف انتشار حتی یک ورق در خصوص جنبههای مختلف و متنوع تاریخ و فرهنگ و تمدن این شهر و استان را شخصاً مغتنم میدانم. اصولاً وجه غالب اغلب آثاری که تاکنون دیدهام بیشتر تاریخ توصیفی و تا حدودی تلفیق نهچندان شایستهای از تاریخنگاری توصیفی و تحلیلی بوده. از قدیمیترین آثار مثل تاریخ علما و دانشمندان سید ابراهیم موسوی یا کتاب خطاطان و نویسندگان استاد فقید کریم نیرومند و آثار مختلف و متنوع استاد فقید یوسف محسن اردبیلی. نسل بعدی نویسندگان کارشان بیشتر تلفیقیاست از تاریخ توصیفی و تا حدودی تحلیل البته با رویکردهای نوینتر تاریخنگاری. البته من به صورت مفصل و مشبع و خب در حد توان و سواد ناقص خود در مقدمهی کتاب جستارها، بحث ماخذشناسی و تاریخنگاری ناقصی کردهام دربارهی آثار مربوط به زنجان، ولی خب از تاریخ چاپ آن کتاب بیش از ۱۳ سال میگذرد و یقین ضرورت دارد آثار منتشر شده در سالیان اخیر هم مورد بررسی و نقادی قرار گیرند و آن جستار روز آمد شود. در مجموع کیفیت آثار منتشر شده از لحاظ روش شناسی و دیدگاه و انگارههای نویسندگان در حد متوسط به بالاست و به قول معلمهای امروزی نیاز به کوشش بیشتر دارد. از لحاظ کمیت، نه خیلی کم کاری کردهایم. خیلی. من نه به کسی بدهکارم نه با کسی تعارف دارم و بدون پرده میگویم آنچه تاکنون منتشر شده به گمانم مغتنم است. هرچند ناقص یا حتی اگر بتوان گفت ضعیف. اگر چاپ نشده بودند چه میکردیم؟ معلوم است هیچ.
جناب سلطانی چه پیشنهاد و یا توصیهای به نسل جوان علاقمند به این حوزه دارید؟
به عنوان دانشجوی کوچک و نوسواد عرصهی علم و تاریخ میتوانم به خودم و سایر علاقمندان به حوزهی تاریخ و تاریخ نگاری توصیه به یادگیری و آموزش کنم. مخصوصاً آموزش و یادگیری حداقل دو زبان عربی و ترکی. همین جا بگویم که خیلی از ماها دچار این توهم هستیم که مثلاً زبانهای ترکی و فارسی را به کمال بلدیم. این سرآغاز گمراهی است. اشاره کردم خیلی از ماها حتی زبان فارسی را که سالهاست با آن خواندهایم و نوشتهایم و حرف زدهایم در حد قابل قبول بلد نیستیم. سایر زبانها که دیگر نگویم. پس اولویت نخست یادگیری زبان است اعم از فارسی و ترکی و عربی و انگلیسی. یکی از ایرادات بزرگی که به مستشرقین وارد میشود این است که میگفتند آنها اهل اصطلاح نیستند، یعنی ظرایف و دقایق زبانهای شرقی را آنچنان که ما میفهمیم درک نمیکنند و خب این اهل اصطلاح بودن در استفاده از مآخذ و منابع تعیین کنندگی تام دارد. آموزش زبان و اهل اصطلاح بودن از طریق مطالعه و خواندن متون کلاسیک و آثار برجستهی ادبی و تاریخی معاصر حاصل میشود. دوم اینکه از تقلید نترسیم. اینکه من نوعی بتوانم به سبک علامه قزوینی یا مجتبی مینوی، صادق هدایت یا دکتر باستانی پاریزی و دکتر زرینکوب نثر بنویسم نه تنها عیب نیست به گمانم کمال افتخار است. دیگر اینکه کار تخصصی بکنیم. نسل ابنسیناها و ابوریحان بیرونیها و ابن اثیرها و در یک کلام علامهها منقرض شده. مدتهاست. در یک رشته و گرایش خاص تمرکز کنیم و در آن به کمال برسیم. در کنار آن میشود از آثار سایرین در سایر حوزهها و عرصههای مختلف بهره برد. بپذیریم که همه چیز را همگان دانند و کلام نهایی اینکه بخوانیم، بخوانیم بخوانیم، بخوانیم و بخوانیم شاید بتوانیم یک بار بنویسیم..

More Stories
کلاهمان پسِ معرکه است
نوآوری جسارت می خواهد
خلاقیتِ در محاق