کلاه‌مان پسِ معرکه است

کلاه‌مان پسِ معرکه است

اجازه‌ی نشو و نما بدهند

گفتگو با مختار مهدی‌زاده، مدیر مجموعه‌ی فرهنگان

حسین نجاری

ميان خيابانهاي آرام و تاريخي زنجان، جايي که بسياري از بناهاي قديمي به سکوت و بيتوجهي سپرده شدهاند، يک نقطهي نوراني و زنده وجود دارد: «فرهنگان». مجموعهاي که شش سال پيش با آرزو و انگيزهاي بزرگ پا گرفت تا روح فرهنگ و انديشه را در شهري که فرصتهاي فرهنگياش محدود است، دميده و مردم را به گفتوگو و کتاب خواني فرا  بخواند.

مختار مهديزاده، مدير اين مجموعه، با خاطرهاي روشن از روزهايي که در تهران تجربه موفق راهاندازي کانون زبان را داشت، تصميم گرفت همان شور و نشاط فرهنگي را به زادگاهش زنجان بياورد. او بناي قديمي راهآهن زنجان را که سالها به عنوان انباري به حاشيه رانده شده بود،به صحنه آورد و در کانون توجه عموم قرارداد. اين مرکز فرهنگي از زير سايهي فراموشي بيرون آمده و اينک چون چشمهاي در جنوب شهر ميدرخشـد. ساختـماني که حافظهي صد سالهي شهر است اينک به فضايي براي کتاب، هنر، گفتوگو و يادگيري تبديل شده و تالار مشاهير و کافهکتاب و فضـاي تاريخي آن ميزبان نسلهاي مختلف ميشـود و فرهنـگ را از قفس ادارات و محدوديتها رها ميکند.

اما راه آسان نبوده است؛ محدوديتهاي اداري، رکود اقتصادي، و چالشهاي اجتماعي و فرهنگي، هر روز تلاش براي پويايي اين مرکز را سختتر ميکرد. با اين حال، عشق به کتاب، هنر و بالندگي فکري، او و تيمش را به ادامه مسير وا ميداشت؛ مسير دشواري که نشان ميدهد حتي در شهري کوچک، با همت و پشتکار، ميتوان نور فرهنگ را روشن نگه داشت و اميد را به دل جامعه بازگرداند.

اين گفتوگو روايت تمام دشواريها و دستاوردهاي فرهنگان است؛ از شور و شوق آغاز به کار تا مشکلات اقتصادي و محدوديتهاي اداري، و در عين حال، اميد به آيندهاي روشن که فرهنگ و کتاب ميتوانند براي شهري مثل زنجان بسازند. گفت و گوي ما را به مدير مجموعه فرهنگان بخوانيد:

جناب مهديزاده به عنوان سئوال نخست از چند و چون و شأن نزول فرهنگان براي ما بگوييد و اينکه چه شد سر از فرهنگان درآورديد و در بدايت امر با چه اميد و انگيزه و برنامهاي فرهنگان را راهاندازي کرديد؟

ده سال پيش بنده در يک مجموعه‌اي در تهران فعاليت داشتم. به عبارت دقيق‌تر من مدير نشر «ديباييه» و «فرهنگان» بودم که از ده سال پيش کارمان را آغاز کرده‌ايم. در فرهنگان تهران، نقد کتاب و رخدادهاي فرهنگي رونق قابل قبولي داشت ولي وقتي به زنجان مي‌آمدم اين شهر را فاقد يک چنين فضا و تمهيدات فرهنگي لازم مي‌ديدم و از اين وضعيت خلوت و کسالت‌بار متاثر مي‌شدم، با خودم گفتم بايد براي يک تکاپوي فرهنگي اينچنيني، کار بکنم و همين دغدغه باعث شد تا به راه‌اندازي فرهنگان در زنجان آستين بالا بزنم. البته بايد بگويم که من در زماني که معاون اجرايي «کانون زبان» بودم، کانون زبان زنجان را راه انداختم و اين تجربه‌ي بسيار موفقيت‌آميزي بود، به طوري که حتي زميني را به اين منظور گرفتيم و ساختماني را بنا کرديم و الان زنجان تنها شهري است که کانون زبان ايران در آن استيجاري نيست. با يک چنين تجربه‌اي اقدام به راه‌اندازي فرهنگان در زنجان کردم و با خود انديشيدم اگر محل و مکاني دولتي را بتوانم اجاره کنم و کتاب فروشي را با آن سبک و سياقي که در تهران و شهرهاي بزرگ هست، راه بيندازم کار مفيدي کرده‌ام. به هر صورت در رفت و آمدهايي که براي ديدار پدر و مادر و بستگانم به زنجان داشتم، هر دفعه که از مقابل اين بناي تاريخي رد مي‌شدم و مي‌ديدم که تبديل شده به انباري و… خيلي غصه‌ام مي‌گرفت. با خودم مي‌گفتم چرا بايد اين فضا محل جمع‌آوري صندلي‌هاي اسقاطي يا مواد شيميايي‌ و اسيدي و غيره باشد. خلاصه بناي قديمي راه‌آهن را براي راه‌اندازيِ فرهنگان انتخاب کردم و بعد از دو سال تلاش و تقلا و دوندگي توانستيم اين فضا را اجاره کنيم. بعد از تحويل آن، سه ماه طول کشيد تا آنجا را براي کار و فعاليت‌هاي فرهنگي آماده کنيم و البته آماده‌سازي آنجا براي ما بسيار هزينه‌آور بود ولي وقتي که آماده شد خستگي را از تن ما زدود. به هر حال ما فضا را آماده کرديم و محصولات فرهنگي، از کتاب گرفته تا هداياي فرهنگي و نوشت‌افزار و صنايع دستي و غيره را فراهم کرديم و يک تالاري به تصاوير مشاهير و بزرگان جهان، ايران و زنجان اختصاص داديم که در آن مقطع در زنجان کار تازه‌اي بود.

در هر صورت ما کتاب فروشي را راه انداختيم. ولي بعد از پنج شش ماه، خورديم به ويروس خطرناک کرونا و در حقيقت دو سه سالي که تمام جهان درگير آن بود، کار و بارهاي مختلف در تمام دنيا کمي دچار اختلال شده بودند، بنابراين ما نيز آن رونق سابق را براي کار و فعاليت فرهنگي از دست داديم. ولي از پاي ننشستيم و تلاش کرديم که در همان ايام، با رعايت يک سري پروتکل‌هاي بهداشتي، برنامه‌هاي‌مان را اجرا بکنيم. شايد ما يکي از شهرهايي بوديم که بيشترين رخداد را در همين برهه برگزار کرديم. به همين ترتيب «شب‌هاي بخارا» را به همکاري آقاي دهباشي در زنجان برگزار ‌کرديم. در هر صورت ما فرهنگان زنجان را راه انداختيم با اميد به اين که همشهريان ما از آن استقبال نموده و يک تجربه‌ي ديگري از نوع عرضه‌ي کتاب و محصولات فرهنگي راتجربه کنند،مثل تجربياتي که در تهران و ديگر شهرهاي بزرگ کشورقابل لمس بود.

بعد از 6 سال فعاليت پرتلاطم فکر ميکنيد چه قدر توانستهايد به اهداف خود نزديک شويد؟

شش سال نه بلکه وارد دهمين سال فعاليت خود مي‌شويم اما اين که چه‌قدر توانستيم به اهداف خود نزديک شويم بايد بگويم شوربختانه به دليل بسياري از مسائل پيش‌بيني نشده در شهرهاي کوچک که من آگاهي چنداني از آن نداشتم دچار فراز و فرودهاي عجيب وغريبي شديم.

من از 18 سالگي که در دانشگاه قبول شدم از زنجان آمدم به تهران و نهايتاً سالي 20،15روز براي ديدن خانواده و اقوام به زنجان سر مي‌زدم، بنابراين درک يک چنين ويژگي‌هاي شهري مثل زنجان از ذهنم دور شده بود و بعد از ورود به عرصه، ديدم که کار کردن در شهرهاي کوچک، سخت است. به خاطر اين که چشم و هم‌چشمي‌ها و بي‌خيالي‌ها و برخي موانع ديگر باعث مي‌شود که خيلي کارها آن گونه که مورد انتظار است پيش نرود. قبل از شروع کار با توجه به آشنايي‌هايي که با مسئولين و مقامات بومي داشتم انتظارم اين بود که کار به شکل راحت‌تر و روان‌تر پيش برود ولي متاسفانه ما نتوانستيم به آن شکلي که بايد، مشکلات‌مان را حل کنيم. به عنوان مثال در شهري مثل تهران به سادگي، رخدادها را برگزار مي‌کنيم بدون اين که از جايي اجازه‌اي بگيريم ولي در زنجان اگر بخواهيم يک رخداد فرهنگي معمول مثل حافظ شناسي و يا نقد کتابي را برگزار کنيم حتما بايد از اداره ارشاد اجازه بگيريم، از پليس راه‌آهن اجازه بگيريم و برنامه‌هاي‌مان را به اطلاع آن‌ها برسانيم و اين يعني پيچيده کردن کارهاي معمول فرهنگي، مدني و بعد از مدتي خود به خود سخت و نفس‌گير مي‌شود.

اساساً اين موانع و مشکلاتي که ما در زنجان داريم در تهران و شهرهاي بزرگ اصلاً موضوعيتي ندارند، انگار که ما در يک جهان سومي از ايران به سر مي‌بريم، در صورتي که در تهران و ديگر شهرهاي بزرگ، هرگز اين موانع مطرح نيستند. من در تهران که حضور دارم، به راحتي و بدون هيچ مشکل و موانع و مسئله‌اي، برنامه‌هاي «بخارا» و مواردي از اين قبيل را برگزار مي‌کنيم در صورتي که در زنجان عملاً در مواقعي، موانع خيلي جدي مي‌شوند. اگر به خاطر داشته باشيد ما برنامه‌ي بزرگداشت آقاي «دهباشي» را که قرار بود دکتر «شفيعي کدکني» هم در آن برنامه حضور پيدا کنند، به دليل يک سري موانع و بدسليقه‌گي‌هاي مسئولان شهر نتوانستيم برگزار کنيم در صورتي که همين برنامه دو ماه بعد در شهرستان ابهر برگزار شد و اگر چه سطح برنامه نازل بود ولي به هر صورت در شهرستاني مثل ابهر برگزار شد. وجود اين تناقضات و اين ندانم‌کاري‌ها عملاً افراد را خسته و نااميد مي‌کند.

ولي با همهي اين کاستيها و نامراديها همچنان تلاش و تقلاي فرهنگي شما قابل تحسين است و فراهم کردن مجموعهي فاخري مثل فرهنگان براي شهري مثل زنجان و ظرفيت فرهنگي آن مغتنم است، اميدوارم مسئولان امر با سعهي صدر، عرصههاي تجلي شمايل فرهنگي شهر را و نيز مسير اجراي برنامههاي فرهنگي را فراختر کنند تا در توسعهي ذهنيت و عينيت فرهنگي اين شهر و ديار تاثير شايستهاي بگذارند.

به هر صورت از بازار کتابِ اين روزها براي ما بگوييد. در اين ايام استقبال مردم از کتاب چگونه است؟ به نظرتان در اين زمانهي سخت و نفسگيرِ اقتصادي آيا کتاب در جامعهي ما جايگاهي دارد؟ 

متاسفانه در شرايط موجود مردم با دولت قهر کرده‌اند و همکاري و همراهي لازم را نمي‌کنند. در حقيقت سبد خانوار مردم خالي از موضوعات و کالاهاي فرهنگي است و بيشتر به نيازهاي اوليه‌ي اقتصادي‌شان توجه دارند تا تغذيه‌ي مناسب فکري و روحي. يعني اگر جامعه‌ي نيازمند تا نيازهاي اوليه‌اش برطرف نشود، نمي‌تواند به سوي دغدغه‌هاي فکري و فرهنگي نيل کند و طبيعتاً بر اساس آن طرح مازلو، مي‌روند به دنبال تهيه‌ي مواد غذايي و مسکن و مواردي از اين دست. در يک چنين شرايطي ديگر نمي‌‌روند کتاب بخرند، کتاب بخوانند، در رخدادهاي فرهنگي اجتماعي و… شرکت کنند. و اين بسيار خسارت جبران ناپذيري است. من هميشه گفته‌ام اگر موانع و تحريم‌ها کنار گذاشته شوند در يک فرصت چهار، پنج ساله مي‌شود به مسير رشد و بالندگي اقتصادي برگشت و با سرعت پيش رفت و کاستي‌ها را جبران نمود ولي فرهنگ به گونه‌اي است که به سادگي نمي‌شود آن را تغيير داد و مسير از دست رفته را با سرعت طي کرد. زمان طولاني لازم است تا باورها و انديشه‌ها عوض بشوند. تغيير دادن اين مسائل نيازمند تغيير در الگوي زندگي، روش‌هاي منسوخ شده و کسب مهارت‌هاي لازم و پذيريش مسئوليت‌هاست. اين‌ها همه و همه بايد از طريق خانواده، مدرسه و جامعه به نسل‌ها منتقل بشود. متاسفانه الان اين اتفاقات نمي‌افتد. امروزه ما در يک فقر و نداري فرهنگي به سر مي‌بريم که براي جامعه بسيار خطرناک و به عبارتي سم مهلک است. در اين شرايط همه به فکر خودشان مي‌شوند تا ديگري. ما تا ديگرخواه نباشيم و به ديگران اهميت ندهيم و با آن‌ها مدارا نکنيم و وفاقي نداشته باشيم نمي‌توانيم زندگي بهتري براي خودمان بسازيم. « تو کز محنت ديگران بي‌غمي/ نشايد که نامت نهند آدمي.»

با اين حساب، به نظر ميرسد رخوت و رکود ناگواري بر بازار و صحنهي حيات فرهنگي شما حاکم است. اين اوضاع اسفناک نيازمند چه ملاحظات و الزامات متقابلي است، به هر حال قوام و دوام هر بازاري به مشتري آن بستگي دارد و  شما با جان شيفته در اين جهان آشفته چه ميکنيد؟

 داستان چاپ و نشر و کتاب‌خواني، داستان پر آب چشمي است. هيچ وقت ما در اين شرايط نبوديم، شرايط اسفباري است. تيراژ کتاب به کمتر از صد جلد رسيده است و ميزان مطالعه و کتاب‌خواني ما نسبت به خيلي از کشورهاي ديگر بسيار در سطح پاييني قرار دارد. متوسط معدل دانش‌آموزان در آمارهاي اخيري که خود آموزش و پرورش اعلام کرد، ده و نيم است. اين عدد در شهري مثل زنجان حدود هشت و خورده‌اي است. و اين يعني فاجعه! قبولي‌هاي کنکور نيز همچنان اسفبار است و از چهارصد و سي چهل هزار شرکت کننده در کنکور تنها ده هزار نفرشان حائز شرايط بودند. بقيه صرفاً براي پر کردن دانشگاه و تامين دانشجوي مورد نياز دانشگاه‌ها مورد پذيرش قرار مي‌گيرند و به عبارتي جنبه‌ي کمي دارد نه کيفي. و اين ماجرا در دراز مدت بسيار سهمگين خواهد بود. حالا بگذريم از اين ماجرا و به بحث خودمان برسيم، امروز، کاغذ چاپ و مقوا به صورت روزانه قيمت‌گذاري مي‌شوند و اگر شما بخواهيد کتابي را چاب کنيد، ناشر مي‌گويد اولاً من سرمايه ندارم، ثانياً اگر مايل هستيد خودتان هزينه کنيد و آن هم به تعداد اندک (زير صد جلد) و فقط هم براي خودتان چاب کنيد و مثلاً تعداد پنجاه نسخه‌ي ديجيتال چاپ مي‌کند و تمام و اين حقيقتاً فاجعه است.

دولت هم متاسفانه ده، دوازده سالي است که کمک آنچناني به ناشرين در رابطه با چاپ کتاب نمي‌کند. يعني کمک‌اش هم بايد کاغذ و مقوا و فيلم و زينک باشد که هيچ کدام از اينها را ديگر به ناشر نمي‌دهد. اگر هم هرازگاهي کمکي بکند به آن دسته ناشراني است که يک‌سري کتاب‌هاي خاص مورد توجه دولت و حاکميت را چاپ مي‌کنند. خلاصه‌ تا آنجايي که بنده اطلاع دارم از دولت رئيسي به بعد هيچ سهميه‌ي کاغذي به ناشرين تعلق نگرفته است. بنابراين وقتي که در يک چنين وضعيتي کتابي چاپ مي‌کنيد يا يک کتاب 500 صفحه‌اي قيمت‌اش بالاي 500 هزار تومان مي‌شود و بالطبع کتاب‌خوان هم نمي‌تواند با چنين قيمتي آن را بخرد، در نتيجه اوضاع مي‌شود همين چيزي که الان تجربه‌اش مي‌کنيم. بعضي وقت‌ها من هم نااميد مي‌شوم از اين که براي چي اين کتاب‌فروشي را باز کردم.

در اين فضاي 600 متري بعضي روزها کل دخل ما مي‌شود زيرِ سه و نيم ميليون تومان و اين چه قدر تلخ و غم‌انگيز است. در مجموعه‌اي که 7،8 نفر در آن کار مي‌کنند، چنين دخل و درآمدي هولناک است. به همين دليل هست که خيلي از کتاب‌فروشي‌ها در تهران و شهرستان‌ها تعطيل مي‌شوند. دولت هم اصلاً  ککش نمي‌گزد که چرا اين‌ها تعطيل مي‌شوند. اين مسائل در دراز مدت آثار مخرب خود را خواهد گذاشت. اين طرف داستان هم غم‌انگيز است، يعني وقتي که پدر و مادر اهل مطالعه نباشند فرزندان آن‌ها هم اهل مطالعه نخواهند بود. چاره‌ي کار به نظر من اين است که ما به هر طريقي که شده بايد کتاب را در دسترس افراد قرار بدهيم، مردم را آگاه بکنيم و براي مطالعه‌ي آن‌ها برنامه‌هايي را بچينيم. من بارها ديده‌ام خانواده‌هايي را که پيتزاي چهارصد، پانصد هزار توماني مي‌خرند ولي يک کتاب دويست هزار توماني را نمي‌خرند. اين همان عقب‌ماندگي فرهنگي و به هم ريختن اولويت‌هاي زندگي استاندارد است. ما بايد راهي را پيدا بکنيم که کتاب در دسترس مردم قرار بگيرد، کتابخانه‌هاي‌مان بيشتر بشود که الان کتابخانه‌هاي کانون و يا مراکزي از اين قبيل خيلي رونق ندارند. در دوره‌ي نوجواني، ما وقتي توانايي خريد کتابي را نداشتيم، مي‌رفتيم کتاب را از کتابخانه امانت مي‌گرفتيم ولي الان مراجعين به کتابخانه‌ها هم کاهش پيدا کرده و با اين روندي که داريم پيش مي‌رويم به يک فقر وحشتناک فرهنگي خواهيم رسيد. من اميدوارم آن‌هايي که دل‌شان به حال اين مرز و بوم و اين فرهنگ و تاريخ مي‌سوزد راه‌هايي را براي برون‌رفت از اين فاجعه پيدا بکنند وگرنه کلاه‌مان پس معرکه است. اميدوارم در کنار موسسه‌اي مثل «مهرانه» يک موسسه‌ي خيريه‌اي در حوزه‌ي کتاب و نوشت‌افزار راه بيفتد که اول مهر نيازهاي نوشت‌افزاري برخي دانش‌آموزان بي‌بضاعت را تامين بکند چرا که برخي از دانش‌آموزان صرفاً به خاطر فقر مالي ترک تحصيل مي‌کنند و اين بسيار غم‌انگيز است. البته ما در اين راستا امسال توانستيم با همکاري و همياري مردم شهرمان و حتي خيرين خارج از زنجان در حد يکصد و پنجاه ميليون تومان نوشت‌افزار تهيه کرده و در اختيار کودکان کار و فرزندان خانواده‌هاي محروم قرار دهيم.

اينکه در مجموع رو به انحطاط و ويراني ميرويم نکبت عياني است و شوربختانه تمام سلولهاي جامعه در وفاق با ويراني کار ميکنند و دوست دارم از شما بپرسم با اينکه در اوايل راهاندازي، فرهنگان اين موسسهي فرهنگي رونق چشمگيري گرفته بود ولي امروز عليرغم توسعه و تکميل پازلهاي جانبي آن اعم از  عرضهي محصولات فرهنگي، ارائهي کتابهاي حوزهي کودک و نوجوان، برپايي بازيهاي فکري و سرگرميهاي علمي، عرضهي نوشتافزار و هداياي فرهنگي و هنري و صنايع دستي و نيز برگزاري رويدادهاي متنوع فرهنگي هنري و حتي علمي و آموزشي، ديگر از آن شور و حال و استقبال عمومي اوليه چندان خبري نيست، چرا به چنين وضعيتي رسيدهايم، آيا ميشد به چشماندازي بهتري رسيد و نفس راحتي کشيد؟ 

جناب نجاري اشتباه نکنيم. فقط در دوره‌ي کرونا ما يک مقدار رکود داشتيم. الان نسبتاً روند رو به رشدي داريم ولي آن استقبالي را که انتظار داشتيم، شاهد نيستيم. ما انتظار داريم با توجه تنوع برنامه‌هايي که الان داريم، مردم بيشتر مراجعه بکنند، بيشتر به ما سر بزنند. ما نمي‌خواهيم حتماً بيايند اينجا کتاب بخرند، بلکه بيايند و بنشينند و مطالعه کنند، بشينند بحث کنند و نقد و رونمايي کتاب داشته باشند. اين قبيل فعاليت‌ها را بايد بيشتر کرد و عليرغم استقبال هميشگيِ ما از شهروندان و در اختيار گذاشتن فضاي فرهنگي براي اصحاب فکر و فرهنگ، هنوز آن استقبال مورد انتظار ايجاد نمي‌شود. اينجا را با مجموعه‌هاي فرهنگي تهران، مثل فرهنگان فرشته يا فرهنگان پاسداران مقايسه نمي‌کنم و اصلاً قابل مقايسه نيستند ولي به هر حال يک انتظاراتي هم از شهري مثل زنجان داريم و اين به هر حال يک انتظاراتي هم از شهري مثل زنجان داريم و اين عدم استقبال مورد انتظار ملال‌آور است. با توجه به اينکه فرهنگان يک فضاي بسيار زيباي فرهنگي است و وقتي مسافري از قطار پياده مي‌شود، از وسط يک مجموعه‌ي فرهنگي عبور مي‌کند و از دل کتاب‌فروشي مي‌گذرد و وارد شهر مي‌شود و دوباره بخواهد با قطار برگردد از همان مرکز فرهنگي مي‌گذرد و سوار تِرن مي‌شود و مي‌رود، بنابراين انتظار اين است که تردد حضورها بيشتر باشد. در کجا و در کدام شهري يک چنين وضعيت منحصر به فردي وجود دارد؟ براي همين است من انتظار دارم حجم استقبال عمومي رو به تزايد باشد.

خانواده‌ها که اگر مي‌خواهند بچه‌هاي‌شان غير از آن مهارت‌هاي تحصيلي که در آموزش و پرورش ياد مي‌گيرند، مهارت‌هاي زندگي اجتماعي و مسئوليت پذيري و همزيستي را ياد بگيرند و زندگي گروهي را درک کنند، بايد به اين باور برسند که راهي جز حضور در مراکز و موسسات فرهنگي، آموزشي و مطالعه‌ي کتاب و پرورش فکري ندارند. بايد در اين مراکز فرهنگي حضور پيدا بکنند و به بحث و يادگيري اهتمام نمايند، نظرات انتقادي خود را مطرح کنند و به چالش‌هاي فکري بپردازند و… همه‌ي اين‌ها از دل کتابکده‌ها و مراکز فکري، فرهنگي مي‌گذرد و سعادت عمومي ايجاب مي‌کند که ما چنين موقعيت‌هايي را از دست ندهيم. جا دارد تاکيد بگذارم که با همه‌ي اين کاستي‌ها من هنوز نااميد نيستم و اميدوارم يک مقدار مردم استقبال کنند و يک مقدار هم مقامات و مسئولين دست از اين رفتارها و ممانعت‌هاي بي‌جا، بردارند. اجازه بدهند آن‌هايي که واقعاً مي‌خواهند براي کشورشان، شهر و ديار آبا و اجدادي‌شان خدمت کنند، با خيال راحت و بدون ‌واهمه و نگراني کار کنند. ما در اين ده سال نشان داديم که هيچ قصوري نداشته‌ايم پس بهتر است به کساني که دغدغه‌ي فرهنگ و توسعه‌ي فرهنگي دارند اعتماد کنند و امور را به خود آن‌ها تفويض نمايند. اگر هم روزي اتفاق غيرمنتطره‌اي رخ داد، گردن ما در قبال قانون باريک‌تر از مو خواهد بود. احترام و اعتماد متقابل باعث بالندگي و توسعه مي‌شود و بعد از اين همه، انتظار مي‌رود به همديگر اعتماد کنيم و احترام بگذاريم.

با اين اوصاف جاي اميدواري و اسباب خرسندي است. اميدوارم روند رو به رشد شما شتاب بيشتري بگيرد. جناب مهديزاده در حال حاضر کدام بخش از فعاليتهاي فرهنگي هنري شما پررنگتر و سودآورتر از بقيهي بخشهاست، چه تحليلي در اين باره داريد؟

واقعيت امر اين است که تراز مالي ما در اين ده ساله منفي بوده، يعني هر وقت پايان سالي مالي مجموعه را بررسي مي‌کنيم مي‌بينيم رشد منفي داشته‌ايم و هنوز به آن حالت مساوي هم نرسيده‌ايم ولي خوشحاليم از اين که اين ناترازي رفع ‌مي‌شود و کم کم اوضاع بهتر مي‌گردد ولي آن طوري که شما هم فرموديد نيست.

اينکه کدام بخش از فعاليت‌هاي ما پررنگ‌تر است بايد بگويم مثلاً در شهريور ماه بخش نوشت افزار ما پرفروش‌تر مي‌شود و يا در مناسبت‌هاي خاص هداياي فرهنگي ما فروش بيشتري دارند و بخش کتاب نيز در فصل زمستان نسبت به تابستان فروش بيشتري پيدا مي‌کند. البته کتاب‌هاي کودک و نوجوان نيز در فصل تابستان رونق بيشتري مي‌گيرند.  نهايت امر اينکه اوضاع ما پيوسته در نوسان است و تراز سالي مالي ما تا به امروز منفي بوده است و البته ظاهراً اين مبتلا به اکثر کتاب فروشي‌هاي زنجان است و اميدوارم اوضاع کتاب و مشاغل فرهنگي سر و ساماني پيدا بکنند. وقتي که حقوق کارگر در حدود 35 درصد افزايش پيدا مي‌کند تورم بيدار مي‌شود و همواره پيشتاز عرصه‌ مي‌گردد و طبيعي است که اجاره‌ بهاي فرهنگان هم يک دفعه 50 درصد افزايش پيدا کند و اين در شرايطي است که سود حاصل از فروش ما 25 درصد است و در مقايسه با تورم و افزايش روزافزون قيمت‌ها عقب هستيم و همين ناترازي ما را، عيان مي‌کند.

چارهي کار چيست، چه تدابيري بايد اتخاذ کرد تا در اين وادي دوام آورد؟

براي جبران مسئله ما با کارخانجات و دانشگاه‌ها ارتباط گرفتيم و تقاضاي همکاري کرديم که به صورت بن فرهنگي با ما کار کنند، يعني يک درصدي را ما تخفيف بدهيم و يک درصدي هم آن‌ها تحت عنوان بن فرهنگي براي ارائه به فرزنذان کارکنان و کارگران‌شان بدهند و اين باعث فعاليت چرخه‌ي نشر و فروش کتاب مي‌شود وگرنه ما به اميد دولت بمانيم کارمان ساخته است، چون دولت خودش آن قدر حفره و سوراخ سنبه دارد که چيزي از آن به ما نمي‌ماسد و در يک کلام، آبي از دولت براي ما گرم نمي‌شود. بنابراين خود مردم و جامعه بايد وارد اين وادي شوند و کاري براي ارتقاي سطح شعور و آگاهي خود بکنند. حتي اگر ما بتوانيم فقط يک درصد سواد جامعه، شعور اجتماعي و قدرت تجزيه و تحليل مردم و مولفه‌هاي مرتبط با آن را تقويت کنيم کاري کرده‌ايم کارستان. اين چيزها با کتاب و مطالعه و مباحث علمي و سمينار و سمپوزيوم ميسر مي‌شود نه با بخشنامه و دستورات ديواني. بنابراين ما بايد در اين راستا تلاش کنيم و در يک کنش سازمان يافته‌ي همگاني فضا را براي باليدن فراهم سازيم.

جناب مهديزاده از توضيحتان پيداست که نوع تعامل و مواجههي دستگاههاي فرهنگي استان با شما از وضعيت مناسبي برخوردار نيست، شما چه انتظارات و پيشنهاداتي براي آن‌‌ها داريد، چون دستگاههاي دولتي،بخش موثر اين زنجيرهي فرهنگي هستند و ميتوانند در پيشبرد امور، شما را همراهي کنند بنابراين بايد چه کارهايي را انجام دهند و دست از کدام کارها بکشند؟

جناب نجاري اداره کل فرهنگ و ارشاد استان همراهي خوبي با ما دارد، با راه‌آهن زنجان هم تعامل خوبي داريم. هم مديرعامل هم معاونين ايشان خيلي هواي ما را دارند. منتها پليس راه‌آهن زنجان تلقي نادرستي از کار و محدوده‌ي فعاليتي ما دارد، چون در دل راه‌آهن قرار گرفته‌ايم آن‌ها فکر مي‌کنند ما در دامنه‌ي دولتي تعريف شده‌ و کار مي‌کنيم، بنابراين آن‌ها براي ما خط و ربط‌ها را معين مي‌کنند، طبق تلقي آن‌ها، ما نبايد خيلي کارها را انجام بدهيم، همه چيز بايد به شکل کاملاً اداري اجرا شود، مدام تذکر مي‌دهند و فلان و بصار. جلسات‌ ما با چالش‌هايي مواجه مي‌شود که شايسته‌ي آن نيست و قس علي‌هذا. اين دوستان بايد اجازه بدهند ما در فروشگاه و مجموعه فرهنگان از پتانسيل‌ها و توانايي‌هاي فرهنگي آن بهره‌مند شويم و محدوديت‌هاي بيخودي درست نکنند. همچنين جا دارد اشاره کنم که شهرداري زنجان هم همکاري چنداني با ما ندارد، حتي سازمان سيما منظر براي تبليغات شهري، مبلغ گزافي از ما مطالبه مي‌کند که خارج از حد توان کتابفروشي‌هاست.اميدوارم به اين نتيجه برسند که بخش بزرگي از وظايف و رسالت فرهنگي آن‌ها بر دوش ماست، بنابراين بايد همکاري همدلانه‌تري با ما داشته باشند و از ظرفيت‌هاي فرهنگي ما، هم حمايت کنند، هم استفاده ببرند.

با شبکهي کتابفروشيهاي شهر و استان چه روابطي داريد، آيا از حال و احوال هم باخبريد و چه طرحي براي برونرفت از بحران مخاطب ميتوانيد داشته باشيد. اساسا فکر ميکنيد بدون در نظر داشتن اتمسفر عمومي و ياس و سرخوردگي جمعي و انفعال همگاني ميتوانيد به تنهايي و بيرون از ملاحظات اجتماعي فرهنگي امروز کاري انجام دهيد؟

ارتباط ارگانيکي بين ما وجود ندارد. اتحاديه بايد کتاب‌فروشي‌ها را گرد هم آورد و ساماندهي کند و شبکه‌اي از آن‌ها بسازد که بتوانند در کنار هم به شهروندان، سرويس فرهنگي بدهند و هم بقاي خود را تضمين کنند. در جلسات مشترک، مشکلات و دردهاي مشترک، ديده مي‌شوند و براي حل و فصل آن اقدام جمعي مي‌شود، نقاط ضعف و قوت شناسايي مي‌شوند و نقشه‌ي راهي تدوين مي‌گردد ولي با اين حال با آقاي دکتر علويون و آقاي تقدسي در ارتباط هستيم و شهر کتاب را از نزديک مي‌شناسم ولي ارتباط چنداني باهم نداريم. اميدوارم يک روزي نهادهايي مثل اداره کل فرهنگ و ارشاد يا خود اتحاديه، انسجامي را ايجاد کنند و ناشرين و کتاب‌فروشي‌ها در سايه‌ي آن بتوانند همديگر را هر سه ماه يک بار ببينند و از مشکلات همديگر باخبر شوند و براي رتق و فتق آن‌ همتي بکنند.

جناب مهديزاده، کافه کتاب داخل مجموعه فرهنگان چه و نقش و تاثيري ميتواند در جذب مخاطب و مشتري داشته باشد؟

کافه‌ها در مجموعه‌هاي فرهنگي نظير ما و شهر کتاب‌ها تاثير به سزايي در جلب و جذب مخاطب دارند. يعني الان کتاب فروشي‌ها بايد کارکردشان عوض بشود. مخاطب ديگر به کتاب فروشي‌ها نمي‌آيد مگر اينکه ما جاذبه‌هايي داشته باشيم تا مخاطب را به صحنه بکشانيم و آن‌ها را به اين فضاها راغب کنيم تا وقت‌شان را در اين محيط و مجموعه‌ها بگذرانند و در نهايت کتاب و يا هر کالاي فرهنگي هنري جذابي را خريداري بکنند. به همين دليل در مجموعه‌ي ما هم، کافه کتاب خيلي مهم است و تاثير به‌سزايي در جلب و جذب مخاطب دارد.

بايد اعتراف بکنم که ما در سا‌ل‌هاي گذشته متاسفانه در اين رابطه خيلي موفق نبوده‌ايم، چرا که نتوانسته بوديم باريستا‌هاي خوبي را جذب بکنيم. چون ما يک سري محدوديت‌هايي داريم و از آنجايي که در کافه‌ي ما استعمال سيگار و قليان، ممنوع است، بالطبع اين محدوديت باعث کاهش مشتري مي‌شود ولي چون هدف ما بهينه سازي محيط براي عموم است سعي کرده‌ايم به هر قيمتي سود نکنيم و خوشبختانه اخيراً با يک سري دوستاني آشنا شده‌ايم که اهل هنر و موسيقي و تئاتر و در کل باريستا‌هاي حرفه‌اي و هنرمندي هستند و تقريباً دو ماهي است که سرويس خوبي ارائه مي‌دهند و در حقيقت مي‌شود گفت که خانواده‌ها هم استقبالي خوبي از آن مي‌کنند. ما تلاش مي‌کنيم در اين کافه حضور افراد به صورت خانوادگي باشد و در قالب خانواده در اين کافه دور ميز بنشينند و گپ بزنند. اميدوارم که «کافه راه» يک کافه‌ي نمونه در زنجان باشد.

آيا برگزاري آيينهاي بزرگداشت و برنامههاي فرهنگي فاخر و فراگير که کمابيش در اين مجموعه انجام ميپذيرد و نيز برپايي نمايشگاههاي عکس و نقاشي و حتي اجراي موسيقي به صورت مختصر و با مخاطب خاص آيا ميتواند در برونرفت از رکود و رخوت کلي اين روزهاي مجموعه کتابفروشيها، نقش ايفا کند؟

برنامه‌ها و رويدادهاي فرهنگي فاخر اعم از جلسات نقد و رونمايي کتاب بسيار تاثيرخوبي دارد و مردم هم طبيعتاً از چنين رويدادهايي استقبال مي‌کنند. در رابطه با نمايشگاه‌هاي نقاشي، موسيقي و مواردي از اين قبيل خيلي موفق نبوده‌ايم آن هم به خاطر همين محدوديت‌هايي که براي ما ايجاد کرده‌اند. اگر محدوديت‌ها برطرف شوند ما مي‌توانيم در طول هفته يا بعضي از روزهاي هفته در کافه، موسيقي، تئاتر و موضوعاتي از اين قبيل را داشته باشيم.  بايد اجازه بدهند ما کار خود را با با خيال آسوده انجام دهيم. نه اينکه هر کاري که مي‌کنيم بايد به چند جا پاسخگو باشيم. اجازه‌ي نشو و نما به ما نمي‌دهند و اگر شرايط مهيا باشد مي‌توانيم به سهم خودمان در جلب رضايت عمومي نقش ايفا کنيم. اميدواريم آقاي محمدي در اداره کل ارشاد رايزني‌هايي با راه‌آهن و پليس آن و حتي با اماکن انجام بدهند تا ما بتوانيم آن‌گونه که شايسته است و در حيطه‌ي وظايف و اهداف فرهنگي ما تعريف شده کارهاي خود را انجام بدهيم. فراموش نکنيم، زنجان يکي از استان‌هايي است که پتانسيل بالايي براي شکفتن دارد ولي متاسفانه شرايط براي شکفتن آن فراهم نشده، اميدوارم به چنين فاهمه‌اي برسيم و در يک شبکه‌ي فرهنگي شايسته‌اي نشو و نما کنيم.

اميدوارم با توجه به گشايش‌هايي که در سطح فرهنگي در حال وقوع هست بتوانيم برنامه‌هاي خود را بدون هيچ مشکلي در مجموعه فرهنگان پياده کنيم. از موسيقي فاخر و تئاتر کافه‌اي گرفته تا اجراي برنامه‌هاي تئاتر در محوطه‌ي راه‌آهن و در آن فضاي ميداني‌اي که وروديه‌ي فرهنگان محسوب مي‌شود، برنامه‌هاي اينچنيني برگزار کنيم، حتي اجراي برنامه‌هاي تعزيه‌خواني در ماه‌هاي محرم و صفر از ديگر برنامه‌هاي ما مي‌تواند در اين عرصه باشد.

و نهايت امر جا دارد اشاره کنم به اينکه يکي از کارهاي خوبي که در فرهنگان انجام مي‌شود، نشست جامعه‌شناسان زنجان در چهارشنبه‌هاي آخر هر ماه است که تا به امروز چهارده جلسه از آن برگزار شده است. در اين نشست‌ها بيش از 40 نفر از جامعه‌شناسان زنجان حضور پيدا مي‌کنند و پيرامون مباحث مختلف بحث و گفتگو مي‌کنند که در نوع خود بسيار مغتنم است. جا دارد مسئولان و مقامات استاني هم در اين جلسات شرکت کنند و حتي گزارش آن در رسانه‌ها منعکس شود که در نوع خود خيلي به کار جامعه و دولتمردان مي‌آيد.

 از آنجايي که در اين نشست‌ها خيلي از موضوعات و آسيب‌هاي اجتماعي که جامعه‌ي امروز ما با آن‌ها دست به گريبان است مطرح مي‌شود، بي‌شک راه‌حل‌ها و پيشنهادات کارآمدي از دل آن بيرون مي‌آيد که مي‌تواند در حوزه‌ي مديريت فرهنگي مفيد باشد. خاطرم هست که در يکي از اين برنامه‌ها، به ويژگي‌ها و خصوصيات نسل «Z» پرداخته شد که نحوه‌ي مواجهه با رويکرد و نيازهاي نسل جديد و تعامل درون‌زا با اين نسل مورد بررسي قرار گرفت. همچنين نشست‌هايي در رابطه با حضور و تاثير هوش مصنوعي در زندگي امروز برگزار شده که در نوع خود مفيد و ارزشمند است. نکته‌ي مهم اين است که  انجمن جامعه‌شناسان زنجان به خاطر همين نشست‌ها سال گذشته از طرف انجمن جامعه‌شناسان کشوري شايسته‌ي تقدير شد.

من بههمين قدر بسنده ميکنم و اگر شما صحبت و سخن ناگفتهاي داريد ما در خدمتيم.

جا دارد از دوستاني که در ابتداي کار و در راه‌اندازي مجموعه‌ي فرهنگان، جانانه ما را همراهي کردند تشکر کنم، به ويژه از آقاي مسعود اديب که 4 ماه تمام در راه‌اندازي اين مجموعه همراه ما بودند و بي‌هيچ مزد و منتي ما را کمک کردند همچنين از دوستان و شرکاي خودم آقايان شهرداد ميرزايي و حسن مختارپور که هر دو از بزرگان نشر کشورند و با مهرباني و مناعت طبع در  صحنه‌ي فرهنگي حضور دارند و خدمات‌شان شايسته‌ي تقدير است.