نوآوری جسارت می خواهد
خیلی از مربیان دسته دسته «معلول موسیقی» تحویل جامعه می دهند
گفتگو با جمشید خطیبی آهنگساز و نوازنده
حسین نجاری
موسیقی زبانِ روح آدمی است و تاریخ ملل در آوازهای آن نهفته است. بدون موسیقی جهان دوزخی وحشتناک است وزیستن بدون آن دشوار.
موسیقی بخش جداییناپذیر عالم خلقت است و به دنیای هستی وجهانِ معنا،عمق و ابعادی حیرتانگیز داده است.
نوری که در جان آدمی جاری است،در وجود او میشکفد و او را نیز میشکوفاند، شاید کسی که در سماع آمده، در نظرگاه کسانی که موسیقی را نمیشنوند مجنون است ولی آن که موسیقی را دریافته و رمزی از آن پرده شنیده، میداند که در دل خامش آفاق چه موسیقیهاست و تسلیم جان و روان در جریانِ آن فوران، امری است عاشقانه.
به هر صورت موسیقی در هر نقطهای از جهان هستی معجزات خودش را میپروراند وکم نیستند جانهایی که در سرسرای آن به سماع درآمده و خلقی را واله خود نمودهاند. یکی از جانهای شیفتهی موسیقی در این شهر و دیار جمشید خطیبی است.
خطیبی ریشهی فرهنگی دارد و درختِ دانش او در روزهای دور نوزادی چون گلی درگلدانِ فرهنگ خانواده رسته وبعد از بالندگی پا به دامنهها نهاده است.او که امروز در آستانهی 60 سالگی است، 50 سال پیش (۱۰ سالگی) با موسیقی مأنوس شده و مستانه راه درازی را با این معشوق شوریده، پیموده است و تا کدام کوی و کرانه خواهد رسید، پیدا نیست.
اواسط روزگار نوجوانی او مصادف با جنبشهای انقلابی و تلاطمهای اجتماعی بود، و او در آن حال و هوابه نهادهای دولتی و انجمنها و مراکز دانشآموزی جذب شده و عاشقانه در باغچهی سرودهای دانشآموزی شکفت.
او در سال ۱۳۶۴ در دانشگاه پذیرفته شد و ضمن تحصیل در دانشگاه،در آموزش و پرورش منطقه ۴ تهران به عنوان مسئول موسیقی اداره مشغول به کار شد.
خطیبی،خوشاقبال بودوتوفیق بهرهمندی ازخوانِ معرفت دکترحسن ریاحی،دکترامیراشرف آریانپور ، دکتر محمد سریر،دکترکامبیزروشنروان،دکترشاهین فرهت و اساتیدی چون: فرهاد فخرالدینی، حسین دهلوی، مصطفی کمال پورتراب، داریوش پیرنیاکان و… نصیب او شد.
او آثار بسیاری روی صحنه برده و ساخت موسیقی برای فیلم های متعدد و تیزرهای تبلیغاتی بخشی از فعالیتهای موسیقایی او به شمار میرود. همچنین آلبوم موسیقی ترکی باعنوان «اویان» از سرودههای زندهیاد حسین منزوی یکی دیگرازکارهای هنری اوست که در اوایل دههی 80 منتشر شد.
خطیبی در سال ۷۶ اولین آموزشگاه موسیقی را با نام «ارغنون» در زنجان راه انداخت. همچنین در سال ۸۴ آموزشگاه موسیقی «آروین» را در تهران تاسیس کرد که هنوز چراغش برای موسیقی و کارگاه هنر میسوزد.
نسیمِ جانِ او چند سالی است در زادگاهش و در«آموزشگاه موسیقی خطیبی» میوزد و غنچهی جانهای عاشق را مشفقانه میدرد. گفتوگوی ما را باخطیبی از سر بگیرید:
جناب آقای خطیبی به عنوان سئوال اولمان میخواهم بدانم موسيقي چه کارکرد اجتماعی فرهنگی تاریخی دارد و چه تاثیری بر روی تمدن بشری داشته است؟
با سلام و درود بر شما و مخاطبین ارجمند نشریه وزین موج بیداری.
از دریچهها و زوایای زیادی میتوان به این مقوله نگاه کرد که پرداختن به همهی آنها در این مقال به نظر ممکن نیست اما ، به نکاتی اشاره میکنم. آمیختگی و تنیدگی بشریت با هنر، به ویژه موسیقی بر کسی پوشیده نیست. از زبان رمزآلودش گرفته تا ورود درمانگرانه به علم ، و به تعبیری نقش آن در گفتگوی تمدنها در زیست جهان امروز، انکار ناپذیر است. جامعهی هدف برای هنر موسیقی ، تمام سنین بشر را دربر میگیرد، شما هیچ مولفهی تولیدی را در هیچ زمینهای پیدا نمیکنید که در آن موسیقی نقش نداشته باشد. این تنیدگی، نشانگر «نیاز» است که جامعهی بشری به خوبی آن را از دیرباز حس کرده و نه تنها تا امروز، بلکه تا زمانی که بشریت به حیات خود ادامه میدهد ، این نیاز پابرجاست .
جناب خطیبی موسیقی ما در مقایسه با موسیقی ملل دیگر چه جایگاهی دارد، آیا دنیا موسیقی ما را جدی میگیرد؟
موسیقی هر ملتی، مانند سایر مولفههای فرهنگی آن در جهان صاحب اعتنا و جایگاه است. صد البته موسیقی ما در جهان در خور توجه بوده است. از سالیان دور بسیاری از هنرمندان موسیقی کشورمان در شاخه های مختلف این حوزه، در کشورهای مختلف به ایفا و معرفی موسیقی این خطه پرداختهاند.از دوتار نوازی اساتیدی مانند زندهیاد عثمان محمد پرست گرفته تا اجرای کنسرت در جشنوارههای بینالمللی توسط زنده یاد استاد مشکاتیان و گروهشان، و همینطور استاد فقید بزرگوار شجریان و… اینها همه، در جلب توجه صاحبنظران بزرگ دنیا به سوی موسیقی ایرانی نقش خطیری داشته اند. قطعاً دنیا موسیقی و نغمات ما را جدی میگیرد.
به نظر میرسد موسیقی ما در مقایسه با ادبیات (شعر و داستان) و سینما و تئاتر جا مانده و مثل هنرهای دیگر تن به تحول نسپرده است، و در این سالها به ندرت میتوان کار خلاقانهای را از منظر ایدهپردازی و اجرا مشاهده کرد، گویا حس خلاقانهی ما در این حوزه سترون و عاری از شکفتگی و نوآوری شده، اگر موافق این نگاهاید شما دلایل آن را در چه میدانید؟
بله .متاسفانه در مجموع ، با شما هم عقیده هستم . به نظرم نوآوری، به تنهایی کافی نیست، احتیاج به جسارت دارد. و هنرمند جسور، از ترس « ارائه» عبور میکند. ببینید موسیقی ایرانی، موسیقی دشواری است. شاید ورود به این عرصه سهل باشد، ولی رسیدن به قلههای «جسارت ، ارائه و نوآوری» نیازمند به تلاش و از خودگذشتگی فراوانی دارد. به همین دلیل، بسیاری از هنرمندان، حتی در بین بزرگان این هنر، کمتر کسی را میتوان سراغ گرفت که با احاطه بر جزئیات و ظرائف، میتواند به جسارت ارائه برسد. در موسیقی معاصر، عمدتاً پس از انقلاب، به ویژه در دههی هفتاد، موسیقی ایرانی توسط چند تن از هنرمندان انگشت شمار مانند استاد علیزاده و استاد مشکاتیان (که شاخص ترین هستند) و سایر عزیزان،پوست اندازی کرد. آهنگسازی در موسیقی ایرانی-که خود شامل ساخت تصنیف، رنگ، چهارمضراب، پیش درآمد و… است، کاری نیست که صرفاً توسط نوازنده بودن قابل عمل باشد. میشود نوارندهی چیره دستی بود، ولی آهنگساز موفقی نبود. بنابر این ، باز تکرار میکنم ، برای برون رفت از رکود، نیازمند بازنگری به کلیات الگوی موسیقیمان هستیم.
امروزه با نوعی سریدوزی درموسیقی مواجهایم درحالی که در دهههای۴۰ و۵۰ هر کدام ازخوانندههای ایرانی سبک خاص خودشان راداشتند و فارغ از بحث کیفیت ورعایت استانداردهای موسیقی دستگاهی، آثار متنوعی تولید میشد ولی امروزاینگونه نیست، به نظر شما چرا دچار چنین وضعیتی شدهایم؟
فکر می کنم پاسخ این سئوال را در ابتدای گفتوگو دادم. در موجز ترین شکل میتوانم بگویم که نیازهای جامعهی امروز ما با نیازهای ۵۰ سال پیش قابل مقایسه نیست. در آن زمان فضای زندگی مردم مثل حالا پرچالش نبود، از طرفی، در طول حدود ۵ دهه، بزرگان وقت، تلاششان را کردند و آثار خوبی هم خلق شد، ولی وقتی بازنشسته شدند ، آنقدر نیروی جوان نداشتیم که ظهور کنند و جای قبلیها را پرکنند.مخصوصاً این که پس از انقلاب، سیمای فرهنگی کشور به کلی تغییر یافت، وقوع جنگ تحمیلی و بسیاری مسائل دیگر، باعث رکود در تولیدات موسیقی کشور شد.
جناب خطیبی به نظر میرسد در این۵۰ سال گذشته آهنگهای ماندگاری در موسیقی ایرانی (فارسی) خلق شده و تعدادی از آثار همایون خرم و حسین علیزاده و مشکاتیان و شجریان و هنگامه اخوان و دلکش و هایده و حمیرا و دهها آهنگ و چهرهی دیگر را میتوان از مصادیق آن برشمرد، ولی امروزه اثری از چنین آثاری نیست، چه عوامل و مولفههایی باعث این رکود شده است؟
امروزه اثری از این چنین آثاری نیست، چون گوشی برای شنیدنش وجود ندارد. نسلها عوض شده اند ، در تمام دنیا هم چنین است و الزاماً منحصر به ما نیست. شتاب فزایندهی تکنولوژی و رقابت اقتصادی و انبوه اطلاعات و انفورماتیک و هجمهی همزمان آنها، زمان را در بین بشریت کوتاه کرده و افراد در همه چیز عجله دارند! امروز شما کمتر کسی را می بینید که حوصله و آرامش قدیم را داشته باشد که با آثار قدما مأنوس شود. به طور مثال ، شما چند نفر دهه هشتادی میشناسید که امروز به موسیقی ایرانی، آن هم ورژن قدیمی، توجه و علاقهای نشان دهد ؟!
امروز در ساخت ترانههای پاپ هم، اورتور،«مقدمه» آهنگ را حذف یا بسیار خلاصه کردهاند. در سهچهار میزان، به نظرتان چرا؟! برای اینکه مخاطب حوصلهی اضافی ندارد و میخواهد آهنگ پلی شده، یکراست برود سر اصل مطلب!!
بسیار عالی با همهی این مسائل در این سالها به ندرت میتوان آثار تازه و تاثیرگذاری را دید که منحصر به فرد باشد، از آن جمله برخی آثاری که همایون شجریان با همراهی و هدایت پورناظریها خلق کردهاند به نظر میرسد در زمرهی آثار ماندگاری هستند که در این ده ساله تولید شدهاند و غیر از مثلث همایون و پورناظریها هنرمندان دیگری در چنین سطحی به تولید اثر نپرداختهاند. آنها عموماً تن به تقلید سپرده و در جا زدهاند یا مثل حافظ ناظری و امثالهم سراپا هیاهو بودهاند و با پنجه کشیدن بر چهرهی موسیقی و بزرگان آن، فضا را مسموم کردهاند، آیا شما چنین چیزی را میپذیرید؟ لطفاً در این باره بیشتر برای ما بگویید.
اجازه می خواهم ، قبلا اشاره کنم به اینکه ، اگر از هنرمندی نام میبرم، صرفاً دربارهی رویکرد مورد بحث به آن اشاره میکنم و امیدوارم مخاطبان محترم سوء برداشت یا سوء نظری استنباط نکنند. شاید بعضیها فکر کنند ما همین یک همایون و چند پورناظریها را داریم که کشتی موسیقی مان را به ساحل مقصود برسانند،در حالی که اصلاً و ابدا چنین نیست. ما در کشور، هنرمندانی داریم بسیار توانمند، جوان، خلاق و جسور که شاید از این عزیزان هم بهتر باشند. بنده بشخصه بسیار از هنر و شخصیت فرزند خلف استاد فقید ، شجریان بزرگ ، لذت می برم اما اگر همایون ، فرزند شجریان نبود، آیا امروز صاحب این جایگاه بود؟! اص لاً بسیار هم توانا و خوشصدا هست. بر احدی پوشیده نیست، که سوای تواناییهای فردی همایون عزیز، هیچ مخاطبی، نمیتواند شجریان بزرگ را در کنار نام همایون تصور نکند.
دیگر اینکه، توجه شما را جلب میکنم به مافیای پنهانی که عرصه را بر سایر هنرمندان بسته، و اجازهی بروز و ظهور و دیده و شنیده شدن به آنان نمیدهد. همین امروز ، میبینید که همایون شجریان، به همراه همکارانش ، از « دل یک دله کن..» میخواند… تا ترانههای هایده و … برای اینکه دنبال آشتی دادن گوش مخاطب نسل امروز ، با موسیقی ایرانی است. خلاصه اینکه شاید اگر حافظ ناظری هم درون مافیای موسیقی جا داشت، در هایده خوانی! هم تلاش خودش را میکرد.
آیا میشود گفت حضور هژمونیک تکنولوژی در عرصهی هنر، بر خلاقیت آن صدمه زده و دیگر خبری از آثار خلاقهی سابق نیست؟
خیر. با این عقیده موافق نیستم، تکنولوژی ، از جنس هنر و خلاقیت نیست، پس نمیتواند صدمه زننده بر آن باشد. خلاقیت، همانطور که در ابتدای مصاحبه عرض کردم، نیازمند مولفههای مربوط به خود است. اتفاقاً هنرمند خلاق، بهتر میتواند تکنولوژی را در جهت ارائهی خلاقیت خود به کار بگیرد. اوایل دههی هشتاد میلادی، آلبومی به بازار آمد با نام «اکسیژن» که ساختهی ژان میشل ژار بود و سالها از قطعات آن در تلویزیون خودمان برای تیتراژ برنامه های علمی و… استفاده میشد. آن زمان به نام موسیقی الکترونیک شناخته میشد، امروزه توسط ابداعات فیزیکدانان ، سازهایی طراحی می شوند که هنوز حتی برایشان اسمی هم انتخاب نشده است. پس شرط، در استفاده کننده ء این تکنولوژی هست نه خود تکنولوژی .
به نظر شما چه مولفههایی در نوآوری موسیقی موثرند، این الزامات و عناصری که موجب ماندگاری یک قطعه یا یک آهنگ میشوند، چیست؟
اول، زمینهی اجتماعی تولید اثر، تصنیف مرغ سحر، در سال ۱۳۰۶، بعدازجریان انقلاب مشروطه، در سیاسیترین دوران آن روز ، ساخته و اجرا میشود و تا کنون صد ها بار بازخوانی و اجرا شده و هنوز هم بسیاری آن را در حافظه دارند.
دومین عاملِ ماندگاری، انس گرفتن آهنگ، با روح و عاطفهی مخاطبان است . پس شناخت پایه ها و الگوهای عاطفی و اخلاقی حیات اجتماعی جامعه، بر ماندگاری نغمات و تصانیف موثر است.
سوم،دارا بودندانشفنیدرنحوهی ساخت آهنگ، پرداخت آن، سازبندی، سرایش، و به قول معروف؛ در آوردن کار، عامل مهمی بر ماندگاری نغمه در سینهی آحاد مخاطبان میگردد به عقیدهی بنده ، نوآوری در انتخاب موتیف، و متعاقب آن درملودی خلاصه میشود. آثار موسیقی، یا با کلام هستند یا بیکلام. در هر دو صورت، نوع ملودیای که یک هنرمند موسیقی میآفریند، چه در امتزاج با کلام باشد، چه موسیقی بیکلام، مهمترین رکن نوآوری را پایهگذاری میکند . حرکتهای بعدی ، مانند آهنگسازی، ارکستراسیون یا تنظیم، انتخاب ساز و غیره ، در درجات پایین تر قرار دارند.
خلق یک موتیف زیبا، الزاماً بر پایهیء دانش موسیقی استوار نیست و مانند شعری است که از زبان هر کسی که سواد ادبیاتی چندانی هم ندارد میتواند خلق شده و چه بسا زیبا و موثر و ماندگار هم باشد ولی پرداخت آن موتیف، بسط و گسترش ملودی مربوطه، قطعاً به دانش و احاطه کافی احتیاج دارد.
امروزه در میان نسل جدید گرایش به موسیقی غربی رو به تزاید است. از جهتی بسیاری از موزیسینهای جوانِ خارج نشین، خود را نسبت به هنرمندن داخلی پیشروتر دانسته و با تصور اینکه موسیقی غربی را به صورت مستقیم درک کرده و با الهام از آن و نیز تلفیق این موسیقی با موسیقی ایرانی تصور میکنند دست به خلاقیت زدهاند و کارهای بکر و خارقالعادهای ارائه میدهند، احتمالاً آنها خامطبعانه دستگاه موسیقی ما را دستکاری کرده و ارگانیسم آن را به هم میریزند، شما چه راهکاری برای مصونیت موسیقی ایرانی و در عین حال متجدد شدن آن پیشنهاد میکنید؟
ببینید هنرمند پویا ، دائما در حال جستجو برای رشد است و اگر این رشد را در تعامل با موسیقی هند نیز پیدا کند، به سمت آن خواهد رفت. فی نفسه، نه تنها چنین امری را نادرست نمی دانم، بلکه معتقدم هنر با این کارهاست که رشد می کند.
پرسش شما ترکیبی است از چند پرسش،بنابر این ناچارم به صورت مبسوط توضیح بدهم ، اول باید ببینیم موسیقی غربی یعنی چه ؟ در همان غرب، انواع و اقسام سبک های موسیقی وجود دارد که هر کدام جامعهی هدف خودشان را تغذیه میکنند. موسیقی کلاسیک را هم داریم که عملاً در مقال ما، مرتبط با موضوع نیست . حال باید روشن کنیم که جوانان یا هنرمندان خارج نشین ما، در کدام ژانر دست به تلفیق موسیقی با موسیقی دستگاهی ایران زده اند، تلفیق باید حس و حال جدید بیافریند که قبلاً اتفاق نیفتاده باشد وگرنه در تلهی سازبندی و تنظیم گیر میکند و مخاطب خاص، با نوعی تکرار! مواجه خواهد شد. البته منکر اتفاقات معدود در این حوزه نیستم که بسیار هم زیبا از کار درآمده است، چه بر پایهی بداهه نوازی مانند اجراهای کیهان کلهر با برخی هنرمندان داخلی و خارجی در سالهای اخیر بوده باشد و چه آثاری که در فرم راپسودی، توسط هنرمندان با دانش و خلاق ایرانی، با پارتیتور نویسی و صرف وقت و انرژی بسیار ، در خارج، اجرا شده باشد .
هنرمندان جوان خارج نشین ، اگر مزیتی در اختیار دارند، همین است که دسترسی به فضای بروز مدرن ، پیشرو و سیال دارند. بهترین کنسرواتوار ها ، دانشگاهها، اساتید، موقعیتهای زیاد برای اجرای برنامه ، برخوردای از انتفاع مالی و نداشتن دغدغهمندی از این بابت، آنان را از هنرمندان داخلی متمایز کرده است.
بگذارید همین جا به نکتهی جالبی اشاره کنم، خیلیها فکر میکنند آثار پاپ ایرانی، استخراجی از گامهای موسیقی دستگاهی ایران است، در حالی که چنین نیست . بسیاری از نغمات موسیقی پاپ نه بر اساس شور و ماهور و… بلکه بر اساس گامهای کلیسایی دورین، فریژین و… هستند، بنابر این اگر تلفیقی هم صورت میگیرد ، الزاماً بین موسیقی شرق و غرب نیست و بلکه بین موسیقی غرب و غرب است. چندی پیش ، صحبتی دیدم از هنرمند عزیز ارشد طهماسبی. او میگفت به هفت دستگاه موسیقی ایرانی، میتوان دهها دستگاه و گوشه و نغمه اضافه کرد. بنده هم بشخصه، به تعبیری با این سخن موافقم.
به بحث به هم ریختن ارگانیسم موسیقی دستگاهی ایران اشاره کردید، بنده با جرات و اعتقاد تمام همین جا عرض میکنم، هر هنرمندی، در هر درجهای، اگر ردیف موسیقی ایرانی را به درستی درک و لمس نکرده باشد، یقیناً خروجی کارش ، صرفاً بازی با ریتم و ملودی های بی سر و ته و سازبندی شلوغکارانه و بی سرانجام میشود که این دقیقاً خراشیدن بدنهی موسیقیِ دستگاهی ایرانی و لطمه زدن به احساسات، انتظارات و گوش مخاطب خواهد بود.
و اما راهکار؛ موسیقی ایرانی، بسیار پیچیده است، ترکیب عمیقی است از حس و علم. همین پیچیدگی باعث شده تا هنرمندان به ویژه جوان در حین رشد، کم کم به دشواریهای آن پی برده و از میل و علاقهشان برای رسیدن به قلههای ترقی کاسته شود. از جمله مهمترین این موانع ، فراگیری ردیف موسیقی ایرانی است. حالا بسیاری از هنرمندان موسیقی ایرانی که غالباً چیرهدست هم هستند، برای ساخت قطعه، به تجربهی نوازندگی خود متکی هستند تا دانش فنی مستتر در ردیف موسیقی. بنابراین به عقیده بنده، مدرسین موسیقی ایرانی در درجهی اول باید نسبت به ردیفنوازی خود و هنرجویان، سختگیر باشند و در درجهی دوم ، دست از تشویق و رشد آنان برندارند و بسته به اقتضائات و امکانات، بستر اجراهای زنده و غیر زنده هنرجویان را فراهم کنند. و در پایان، موسیقی ایرانی با رشد هر چه بیشتر خود و وسعت یافتن در همهی ابعاد، از خودش محافظت خواهد کرد.
همانطور که میدانید در گذشته مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی در راستای حمایت و بازسازی موسیقی اصیل دستگاهی ایران به وجود آمد. به نظر شما این مرکز و موسسه چه قدر موفق عمل کرده و امروز چه باید کرد ؟
مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی ، در سال ۱۳۴۷ توسط دکتر داریوش صفوت تاسیس شد و پر واضح است که نه تنها در راستای حفظ و اشاعه، بلکه در پرورش و تعالی استعدادهای نوابغ بسیاری از زنان و مردان کاملا موفق بوده است. میخواهم در کنار این مرکز، به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وقت نیز اشاره کنم که در این مهم نقش بزرگی ایفا کرد. البته مرکز حفظ و اشاعه سابق ، امروزه با نام مرکز حفظ و پژوهش موسیقی شناخته شده و فعالیت میکند . پس از انقلاب، این مرکز در ادامهی فعالیتش اقبال چندانی نیافت و در طی سالیان ابتدایی دههی ۶۰ ، کم کم از رمق افتاد . امروزه ، تقریباً ، جز تعدادی انگشت شمار ، از اساتید آنجا در دار حیات نیستند. مرکزی که روزگاری مدرسین هنرستانهای موسیقی را به نوعی تامین میکرد، بسیاری از هنرمندان رادیو و تلویزیون چه خواننده و چه نوازنده از آنجا برخاسته بودند. ولی از حدود سال ۱۳۷۶، با حمایت سید محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت، با اهدای ساختمانی برای تاسیس مکانی برای حمایت از موسیقی کشور و هنرمندان آن، خانه موسیقی تاسیس و تا امروز به فعالیت خود مشغول است و بنده تا جایی که اطلاع دارم در تمام زمینههای فعالیت مربوطه، به جد در تلاش است.
جناب خطیبی به نظر ميرسد در بعضی آموزشگاهها برخي مربياني هستند که از تجربهي کافي برخوردار نيستند آيا چنين چيزي لطمهای به مسئلهی آموزش نمیزند؟
مسلما لطمه میزند. اجازه بدهید همین ابتدا نکتهای عرض کنم. برای آموزش دادن ، باید «معلم » به دنیا بیایی. «نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند/ نه هر که آینه سازد سکندری داند.»امر تدریس، به قدری دشوار،
خطیر،پیچیده و پرمسئولیت است که اگر با ایمان کامل از آن آگاه باشند، به این راحتی تن به تدریس نمیدهند ولی متاسفانه بســیاری افـراد ـ پیــر و جوان هم ندارد به شکلی «خود خفنپندار!» جذب آموزشگاه و کلاسداری میشوند و پس از چندی دستهدسته«معلول موسیقی»تحویل جامعه میدهند و دردناکی کار آنجاست که خانوادهها دیگر کاری از دستشان بر نمیآید.
البته ، از حدود ۲۰ سال پیش، با تعامل خانه موسیقی و معاونت هنری وزارت ارشاد، قوانین سختگیرانهای مصوب شد که یکی از آنها، اخذ کارت صلاحیت تدریس است، ولی با تمام کارهایی که صورت گرفته، این روند بسیار کند پیش میرود و اهرم اجرایی قدرتمندی پشت آن به نظر مشاهده نمیشود.
مدرسین آموزشگاهها، شاید از این حرف بنده زیاد خوششان نیاید ولی اگر بنا بشود از یک فیلتر درست و حسابی رد شوند، سه چهارمشان باید تدریس را کنار گذاشته، یا اقدام به رشد و بروزرسانی خود کنند. این که بگوییم فلان مدرس خوب ساز مینوازد، ابداً بیانگر این نیست که خوب هم تدریس میکند و در انتقال مفاهیم علمی و عملی تواناست و همین خود اشتباه بزرگی است که عمده خانوادههای عزیز در انتخاب مدرس مرتکب آن میشوند. بنابراین باید برای انتخاب مدرس خوب و با تجربه، حتماً تحقیقات کاملی انجام شود. از جمله با مراجعه به واحد هنری ادارات ارشاد شهرها و شهرستانها شناخت درستتری پیدا کنند.
با همهی این نکاتی که فرمودید امروزه مسئلهی آموزش در مقايسه با سالهای گذشته چه وضعيتی دارد؟
۲۸سال پیش که افتخار یافتم اولین آموزشگاه آزاد موسیقی را در استان زنجان دایر کنم ، تعداد بسیار اندکی از مدرسین آقا بودند که شاید هیچکدام در وزن یک مدرس یا موزیسین درجه سه هم نبودند. فکر نمیکنم در آن سالها حتی یک نوازندهی خانم بوده باشد. لا اقل جستجوهای بنده نتیجه نداد اما امروز، شما در بسیاری رشته های موسیقی، به وفور شاهد بروز و ظهور هنرمندان ارزشمندی از دختران و پسران و همینطور خانمها و آقایان در زمرهی مدرسین هستید. به نظر بنده در مجموع با توجه به تعداد آموزشگاههای موسیقی استان که شاید به مرز ۴۰ واحد آموزشگاهی رسیده باشند، رشد کمی بیشتری نسبت به رشد کیفی اتفاق افتاده است. نکتهای که حیفم میآید به آن اشاره نکنم، کیفیت بالای آموزش در شهرستانهای استان زنجان به ویژه در ابهر و خرمدره است که با توجه به محدودیتهای موجود ، چنان عاشقانه به این امر اهتمام دارند که احترام عمیقم را نسبت به آنان بر انگیخته است.
جناب خطیبی ارزیابی شما از فضای موسیقی زنجان چگونه است، چه قدر میتوان به تلاش و تکاپوی آموزشگاهها و مربیان و هنرمندان امیدوار بود؟
به این پرسش از دو منظر پاسخ میدهم:یکی فضای هنـرجویی اسـت که آن را بسیار بسـیار رضایتبخش و رو به رشــــد ارزیـابی میکنم . خانواده ها، امروزه به اهمیت آموزش موسیقی در رشد فرزندان خود در تمام ابعاد اجتماعی، فردی و تحصیلی آنان به خوبی پی بردهاند. این اتفاق در سالهای ابتدایی تاسیس آموزشگاهم پدیده بسیار نادری بود.
امروز بسیار خوشحال و خرسندم که استقبال فرزندان عزیز و برومند همشهریام از فراگیری موسیقی با حمایت بیدریغ والدین و خانوادههای گرامیشان، دائماً در حال افزایش است و در همین جا به این عزیزان قول فردایی زیبا برای زندگیشان میدهم.
دوم، فضای آموزشی و آموزشگاهی است که متاسفانه ناچارم از برخی رخدادهای نامبارک در این فضا پرده بردارم. از نظر بنده، رقابت در کنار رفاقت است که زیباست. رقابت فی نفسه نه تنها بد نیست ، بلکه خیلی هم خوب است و باعث رشد و بالندگی میشود اما اینکه برخی همکاران گرامیام ، نسبت به همکاران همسطح خود، یعنی مدیران با همدیگر و مدرسان نیز با هم، گاهاً دست به تخریب یکدیگر و… میزنند که کاری ناصواب و نادرست است. برخی مدیران آموزشگاهها، برای جذب فلان مدرس، اقدام به بالاتر بردن حقالتدریس وی نسبت به عرف سایر آموزشگاهها میکنند که باعث میشود اتفاق نامبارک دیگری به عنوان کوچاندن هنرجو از آموزشگاه قبلی به آموزشگاه رقیب رقم بخورد. مسائل دیگری هم هست که اجازه دهید بیشتر به آن ورود نکنم.
اگر فضای موجود بین همکاران عزیزم، تطهیر و تهذیب شود، میتوان به آیندهای بسیار زیباتر در این حوزه برای موسیقی استان ، امیدوار بود.
سیاستگذاریهای وزارت فرهنگ و ارشاد در اشاعهی موسیقی چه نقشی دارد، آیا در این چهل پنجاه سال، بیشتر جنبهی بازدارندگی داشته یا بستر بالندگی و شکوفایی آن را فراهم نموده است، از کم و کیف سیاستگذاریهای کلان وزارتخانه برای ما بگویید لطفا.
به آنچه که به سیاستگذاریهای مسئولین و قانونگذاران مربوط است، کاری ندارم.مطمئناً دولت در این زمینهها هم راهبردهای کلان و خرد داشته و بر پایهی آن سیاستهای خود را اعمال میکند. ولی بر این باورم که وزارت ارشاد همواره در تلاش است که فضای هنری و فرهنگی جامعه را در مسیری معتدل مدیریت کند. هر چند تا دو دهه بعد از انقلاب ، فشارش بر روی تولیدات موسیقی زیاد بود و از مصادیق آن، نشان ندادن ساز ها در صفحهی تلویزیون و عدم اجازهی ورود خانمها به عرصهی آواز را نام میبرم که هنوز هم در دستور کار است.
در حوزهی موسیقی پاپ هم تا زمانی که شادمهر عقیلی با اصرار و سماجت و پیگیری فراوان اولین مجوز تولید آثار پاپ به شیوهی امروزی را نگرفته بود ، این ژانر موسیقی نیز یا جریان نمییافت و یا زیرزمینی میشد. در بارهی کنسرتها نیز به عقیده بنده در طول این سالها کارنامهی وزارتخانه، نمرهی قابل قبولی دارد. در حوزهی بالندگی و تشویق جوانان و علاقمندان برای فراگیری و اشاعهی موسیقی درست، جشنوارههای معتبر و متعددی همه ساله برگزار میشود. با تمام این خدماتی که برشمردم، در بارهی نگاه و نظارت وزارت ارشاد در حوزهی آموزشهای بخش خصوصی یعنی همین آموزشگاهها، آنچنان که باید حمایتهای لازم را شاهد نیستیم. اجازه بدهید به برخی از این کاستیها اشاره کنم:
۱. به زعم و تجربهی شخصی بنده ، اعطای مجوز تاسیس آموزشگاه، عمدتاً با رویکرد ایجاد شغل صورت گرفته و سختگیری لازم در بارهی تجربه و صلاحیت داوطلب به چشم نمیخورد .
۲.ازنظارت وبازرسی «فنی»و«تخصصی» آموزشگاهها در کشور برخوردار نیستیم .
3. طبق قانون مصوب هیئت وزیران در سال ۷۸، تمام صنوفی که از ارشاد مجوز فعالیت داشتند به طور کامل معاف از مالیات بودند ولی اکنون چند سالی است که این قانون نادیده گرفته شده و آموزشگاهها( موسیقی و غیره) ملزم به پرداخت شناخته شده اند.با اینکه وزارت متبوعـ که البته خانهی اهالی هنر هم هستـ هوای هنرمندان را دارد، ولی ظاهرا زورش به وزارت دارایی و…نمیرسد.
4. دسترسی به تسهیلات خرد و کلان برای آموزشگاهها از قبیل تجهیزات آموزشی، خرید واحد کسب برای رهایی از اجارههای سنگین، تقریباً ناممکن است مگر اینکه وزارت متبوع، به طور جد حمایتگر باشد.
با تمام این احوال، بشخصه شاهد این هستم که دوستان در اداره کل ارشاد زنجان، در مواجهه با هنرمندان و مدرسین و همکاران تمام تلاش خود را برای حل مسائل آنان به کار می گیرند.
لازم میدانم یادی کنم از جناب آقای ناصر مقدم که در دو دههی گذشته، چه در کسوت معاونت و چه در چند سالی که مدیر کل ارشاد زنجان بودند با استفاده از همهی ظرفیتها و اختیارات شان که گاهاً با از خودگذشتگیهایی هم همـراه بود، در جهـت وفاق هنرمـندان، برپـایی جشنوارههای متعدد، کنسرتهای مختلف، ( که گاهاً در شهرهای بزرگ هم لغو میشدند ولی در زنجان خیر) زحمات زیادی کشیدند.

ایشان در سطح چهرههای دیگر معرفی شده نیست. امیدوارم کیفیت همیشه خود را حفظ کنید
این افت کیفیت از موج بیداری قابل قبول نیست. آقای خطیبی کار خاصی نکردهاند. لطفا از اعتبار این هفته نامه فاخر صیانت کنید.
ایشون چه اثر فاخری خلق کردهاند که به خودشون اجازهی اظهار نظر در مورد همایون شجریان رو میدن ؟؟ شاید حافظ ناظری در غرور و خودشیفتگی با ایشون مشترک هستند که سنگشو به سینه می زنن
تا حدی قابل قبول بود. ممنونم
ممنون لطفا از افرادی در سطح چهرههای برجسته قبلی مصاحبه بگیرید. پروفسور ثبوتی، پروفسور پرویزی دکتر مغازه و میرکریمی و…. منتظر میمانیم
دست شما درد نکنه
با این همه ادعا کدام تپه را فتح کردهاند. با کدام کارنامه مدعی هستند. ساغول واللا