مغلوب مافیای موسیقی هستیم

مغلوب مافیای موسیقی هستیم

از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده اند

گفتگو با جاوید عباسی فلاح،آوازه خوان

حسین نجاری

روح قلمروی موسیقی است و این موسیقی است که اعماق جهان را به صدا در می‌آورد و این شعر است که همچون قمری گِرد آن رازِ مرکزی می‌چرخد. شعری که همچون ماه با خورشیدی دور روشن می‌شود و باز همچون ماه تیرگی و ابهام شب را روشن می‌سازد.
موسیقی نجوای حیات است و ریشه در جان طبیعت دارد، پیامی دربسته که پیوسته حامل راز هستی است و رسالت آدمی چیزی جز رمزگشایی از معمای هستی نیست. کافکا در مقایسه‌ی شعر و موسیقی می‌گوید: «لذت پیچیده‌ای که از موسیقی حاصل می‌شود لذت ویرانگری است اما شعر می‌کوشد پیچیدگی‌های لذت را از بین ببرد و آن را به سطح هوشیاری برساند و انسانی کند. موسیقی، زندگی احساسی را دوچندان می‌کند اما شعر به آن مهار می‌زند و اعتلایش می‌دهد.» حقیقت امر اینکه نمی‌توان همدلانه با کافکا نگریست و لذت حاصل از موسیقی را مخرب دانست. اگر نیروی موسیقی، ما را وارد جهان اثیری خود نکند چه اعجازی برای عرضه دارد! جهانی که در آن غیبت وجود نه شکلی از وجود بلکه مبین کمال وجود است و آدمی تنها از طریق غیبت وجود می‌تواند امر مطلق را تجربه کند و موسیقی عرصه‌ی ظهور این غیبت است. ما با فواره‌ی جنون‌آمیز موسیقی وارد این عالم علوی و این مرتبه‌ی والا شده و در پرتو الهامات آن قرار می‌گیریم و این مبیّن دانسیته‌ی بالای موسیقی است که ما را به چنین ارتفاعی پرتاب می‌کند. بی‌تردید هرجا که هوشیاری‌ات تو را ترک کند همان جا نیز مرز الهام توست.
نیوشیدن موسیقی شاید دقایقی از زندگی آدمی را احساسی کند اما این تنها لحظات گذرای عمر اوست و جریانی پیوسته در بستر زندگی او ندارد و به کلیات حیات او تعمیم نمی‌یابد و آدمی در مواقع تصمیم‌گیری بیرون از میدان مغناطیسی موسیقی قرار دارد.
موسیقی از جهتی با رقص و با این بدوی‌ترین هنر غیرگفتاری در ارتباط است که نوعی حقیقت شهودی و تصویر ماقبل علمی از زندگی بشری ارائه می‌دهد. از این رو، رقص در حکم نشانه یا نماد تصویر رمانتیک از زندگی است که با فواره‌ی موسیقی به کمال می‌رسد. این جنون و افسون و اشتعال عاشقانه، جانِ آدمی را می‌پالاید و آن را به افق‌های دور دست و نامکشوف می‌برد. آری موسیقی راستین، سکرآور است، به شور و شیدایی می‌کشاند و آتش بر نیستان جانِ آدمی می‌زند.
موسیقی این سمفونی مقدس، از روزهای دور نوزادی در نیزار درونم وزیده و جانم را به سماع کشانده است، آیا این روحی که ما داریم، تماماً موسیقی است! جانی پیچیده به موسیقی که در جهانی اثیری می‌زیَد و سر آن ندارد از آن جدا گردد. آخر در این جهان آشفته کدام جان شیفته را یارای جدایی از موسیقی است! جان‌هایی که چون آبِ درون تنگ، جزئی از اقیانوس هستی‌اند و با هر چه حریق و شوق آن را صلا می‌دهند.
یکی از چهره‌های درخشان موسیقی زنجان جاوید عباسی فلاح است. عباسی آوازخوانی خوش‌صداست و نزدیک به ۳۰ سال است نسیم آواز ایرانی در حنجره‌ی دلشده‌ی او جاری است. او ردیف‌های آوازی، تصنیف‌ها و مرکب‌خوانی را از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۸ در نزد زنده‌یاد استاد میرزا علی‌اکبر خرم قزوینی در شهر قزوین فرا گرفت و از سال ۱۳۸۹ به بعد نیز به مدت سی‌ ماه، صدایش، پرواز را در گنبد مینای استاد شجریان تجربه کرد و سرود مهرش را در آسمان عشق او سرداد. با این حال او مخالف تقلید از استاد است و آن را شخصیت‌زدایی از هنرمند می‌داند و رفتاری ضدخلاقانه می‌خواند.
جاوید سه آلبوم موسیقی به نام‌های «حریر نگاه» (۱۳۸۷)، «رسم یاری» (۱۳۹۱) و «در عاشقی» (۱۳۹۸) را تا به امروز منتشر کرده و چندین کنسرت رسمی در زنجان و تهران و استان‌های دیگر برگزار نموده است. او مدیر مسئول آموزشگاه موسیقی جاوید است و از سال ۱۳۷۸ به تدریس موسیقی در آموزشگاه‌های زنجان می‌پردازد. عباسی علاوه بر این‌ها در نشست‌ها و کنفرانس‌های تخصصی به عنوان سخنران و کارشناس مجری حضور یافته و به سهم خود در ترویج موسیقی ایرانی کوشیده است. او همچنین مقاله‌های متعددی را در مجلات تخصصی موسیقی به چاپ رسانده و همچنان چراغش در این خانه می‌سوزد.
جاوید جان، بیداری دارد و چون گل آفتابگردان چشم در چشم خورشید دوخته و به گرد آن راز مرکزی می‌چرخد. با او در آموزشگاهش قرار گذاشته و دیداری تازه کردیم، او مثل همیشه ما را به گرمی پذیرفت و بعد از صرف چای و شیرینی، ما را میهمان اجرای اختصاصی دو تن از همنوازان هنرمندش (آقای بابایی و خانم ملکی‌نژاد) نمود و سپس مهربانانه بدرقه‌مان کرد. این گفتگوی جاوید را بخوانید:

دنیای بدون موسیقی بی‌تردید دورخی وحشتناک است و ما موسیقی را بدواً و اصلاً از طبیعت دریافته و آموخته‌ایم و صدای طبیعت در زمره‌ی زیباترین، ماندگارترین و الهام‌بخش‌ترین موسیقی‌هاست، ولی می‌خواهم بپرسم موسيقي چه کارکرد اجتماعی فرهنگی تاریخی دارد و چه تاثیری بر روی تمدن بشری داشته است؟
ببینید بیان کارکرد اجتماعی، فرهنگی و تاریخی موسیقی در تمدن بشری بحث گسترده‌ای است و اگر موافق باشید آن را در حوزه‌ی تاریخی تمدنی خودمان آن هم به صورت مختصر بررسی کنیم. از دوره‌ی تمدن ایران باستان با توجه به قلمرو زمانی و مکانی ایران باستان در ادوار مختلف از قبل از مادها و پس از آن تا دوره‌ی ساسانیان و سپس بعد از ورود اعراب به ایران و بررسی آن در حکومت‌های خلفای عباسی، مغول، ایرانی و… به طور یقین مجال بیشتری می‌طلبد که امکان ارائه‌ی آن به طور مختصر هم ممکن نیست ولی می‌توان گفت موسیقی در هر یک از دوره‌های مختلف زندگی بشری یا حکومت پادشاهان، در برخی از دوره‌ها مورد توجه و در برخی از دوران مورد بی‌مهری قرار گرفته است، در دوره‌هایی که موسیقی از سوی حکام و مردم مورد توجه قرار گرفته است که آثار و اشکال آن‌ها بر روی کتیبه‌های مختلف از 5 هزار  سال پیش ( نقش مهر به جا مانده از قدیمی‌ترین ارکستر یافته شده در جهان، در حفاری‌های چقامیش در خوزستان ایران) وجود دارد و نشانه‌ی تاثیر موسیقی و اهمیت آن در حیات بشر است.
فرهنگ و موسیقی ایرانی یکی از قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین فرهنگ‌های موسیقی دنیاست و می‌توان گفت گستردگی تنوع جغرافیایی موسیقی در ایران به گونه‌ای است که به جرات می‌توان گفت این تنوع موسیقی با توجه به وجود اقوام مختلف علاوه بر موسیقی ملی ایرانی یا موسیقی دستگاهی بی‌نظیر است از جمله این موسیقی‌ها می‌توان به موسیقی استان فارس، لر، آذری، کردی خوزستان، بلوچستان، خراسان مازندران، گیلان و ترکمن اشاره کرد.
در ابطه با تاثیر موسیقی در تمدن بشری هم در ابتدای صحبتم گفتم، این بحث بسیار مفصلی است و چیزی نیست که در چند جمله یا چند صفحه بتوان آن را بیان کرد، هر کسی به طور عمیق در زندگی روزمره‌ی خود توجه نماید تاثیر موسیقی را در لحظه به لحظه آن درک خواهد کرد، در مناسبات مختلف، ‌بزم‌ها، عروسی‌ها، شادی‌ها، عزاها، سفرها، انجمن‌ها، تلویزیون رادیو و… بنابراین موسیقی از قدرتمندترین و شگفت انگیزترین هنرها می‌باشد که تاثیر خارق العاده‌ای در روح و روان، رفتار و کردار و خلق و خوی آدمی می‌گذارد و می‌توان گفت زندگی بدون موسیقی امکان‌پذیر نیست چرا که موسیقی در کل هستی، کائنات و در وجود آدمی وجود دارد و به نظر بنده یکی از  شاخص‌های رشد و پیشرفت هر کشوری اگرچه به صورت رسمی بیان نشده است ولی می‌توان از موسیقی و اهمیت آن نام برد.
جناب عباسی با این تفاسیر لطفا بفرمایید موسیقی ما، در مقایسه با موسیقی ملل دیگر چه جایگاهی دارد، آیا دنیا موسیقی ما را جدی می‌گیرد؟
بر اساس پژوهش‌های صورت گرفته توسط برخی اندیشمندان موسیقی و بر اساس اسناد باقیمانده از موسیقی ایران باستان، ریشه‌ی تاریخی و ژنتیکی موسیقی بسیاری از کشورهای دنیا از موسیقی ایرانی می‌باشد ولی همانطوری که می‌دانید ایران از جمله کشورهایی است که از ابتدا تاکنون در دوره‌های مختلف مورد تاخت و تاز و هجوم بیگانگان و حکام مختلف قرار گرفته است و در هر دوره‌ای با توجه به دیدگاه‌ها و سلیقه‌های مختلف حاکمان و نوع حکومت‌ها و اعمال محدودیت‌ها،نتوانسته است به طور مستمر پیشرفت و حرکت کند.
همانطوری که عرض کردم موسیقی ایرانی و اقوام ایرانی به لحاظ تنوع جغرافیایی که دارد بی‌نظیرترین موسیقی در جهان می‌باشد ولی در معرفی آن بسیار ضعیف عمل کرده‌ایم. با توجه به مانع‌تراشی‌های شرعی و توجه نکردن به آن و نداشتن ارتباط با کشورهای پیشرفته و توسعه یافته و وجود مافیای قوی در این عرصه، امکان پیشرفت موسیقی در داخل کشور و خلق آثار فاخر و قابل قبول و ارائه و معرفی انواع موسیقی ایران به دنیا میسر نبوده و یا بسیار ضعیف می‌باشد.
به هر صورت به نظر می‌رسد موسیقی ما در مقایسه با ادبیات (شعر و داستان) و سینما و تئاتر جا مانده و مثل هنرهای دیگر تن به تحول نسپرده است، و در این سال‌ها به ندرت می‌توان کار خلاقانه‌ای را از منظر ایده‌‌پردازی و اجرا مشاهده کرد، گویا حس خلاقانه‌ی ما در این حوزه سترون و عاری از شکفتگی و نوآوری شده، شما دلایل آن را در چه چیزهایی می‌دانید؟

بله شما درست می‌فرمایید، برای هنر موسـیقی با توجه به مخالفـت‌های سرسـخت شــرعی و حل نشـدن آن همیـشه موانـع، مشکـلات و محدودیت‌هایی بوده است که در سایر رشته‌ها وجود ندارد وقتی صحبت از موسیقی می‌شود فقط وزارت فرهنگ و ارشاد یا اداره فرهنگ و ارشاد استان‌ها تصمیم گیرنده نیستند، از امامان جمعه، اماکن،  ارگان‌های نظامی و مذهبی، مداحان و… همه به نوعی در موسیقی اعمال نظر می‌کنند،  از طرفی شرایط با دوره‌ی قبل خیلی تفاوت دارد شرایط محدودیت، ممنوعیت، تصمیمات و سیاست‌های مختلف در حوزه‌ی موسیقی و کم کاری دست‌اندرکاران موسیقی  دست به دست هم داده و پیشرفت آن را با مشکل مواجه کرده است. هنوز هم نشان دادن سازها در تلویزیون ممنوع است و مهم‌تر از آن ممنوعیت صدای زنان است که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند، در حالی که برای سایر رشته‌ها این مشکلات وجود ندارد.
نکته‌ی دیگر اینکه خلق موسیقی نیاز به وجود آرامش درونی و درک عمیق از زیبایی‌های هستی و جهان بینی و شناخت جامعه و… است که شوربختانه اهالی موسیقی تحت تاثیر تورم شدید اقتصادی و تلاش برای تامین نیازهای اولیه‌ی زندگی به دلیل اوضاع نامناسب اقتصادی همیشه در جنگ با مشکلات بوده و ذهن و روح و روان آن‌ها را به شدت درگیر روزمرگی کرده است که امکان خلاقیت را از آن‌ها گرفته است.
بله این نکته‌ی دقیق و یکی از مولفه‌های موثر در این رابطه هست ولی در کنار این نکته موسیقی امروز ما در مقایسه با موسیقی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ که هر کدام از خواننده‌های ایرانی سبک خاص خودشان را داشتند و فارغ از بحث کیفیت و رعایت استانداردهای موسیقی دستگاهی، آثار متنوعی تولید می‌کردند ولی امروز با نوعی سری‌دوزی مواجه‌ایم، به نظر شما چرا دچار چنین وضعیتی شده‌ایم؟
بله متاسفانه از اواخردهه‌ی 50 وضعیت موسیقی دچار آشفتگی و نابسامانی و بحران شدیدی شد، با وجود صداهای بسیار زیبا در جای جای این سرزمین پهناور، با محدودیت‌ها و ممنوعیت‌هایی که از سال‌های پس از ۵۷ در مورد موسیقی رخ داد و اتفاق‌هایی مانند، خروج هنرمندان عالی و توانمند در همه‌ی رشته‌ها از کشور، خانه نشین شدن تعداد دیگری از هنرمندان به دلیل نداشتن امکان فعالیت، نشان ندادن سازها و پخش نکردن آثار فاخر از صدا و سیما، به وجود آمدن شرایط انحصاری و امکان فعالیت برای تعداد معدودی از هنرمندان و به تبع آن تقلید علاقمندان به موسیقی از این هنرمندان به دلیل نداشتن شناخت کافی در مورد موسیقی، آموزش نادرست و غیر اصولی و نبود ممیزی و نظارت برای کسانی که در حوزه‌ی خوانندگی فعالیت می‌کردند و همینطور وجود مافیای موسیقی که زمینه‌ی شکل‌گیری یک نوع از شیوه‌ی خوانندگی (شیوه‌ی اجرای آقای شجریان) و نادیده گرفتن دیگر سبک‌ها و شیوه‌ها شد باعث شد برخلاف دهه‌های قبل که صداهای بسیار متنوع و متفاوت و دارای شخصیت خوانندگی بودند صداها شبیه به هم، مصنوعی، غیر ارگانیک، بی‌تاثیر و تقلیدی رواج پیدا کند.
جناب عباسی به نظر می‌رسد در ۵۰ سال گذشته آهنگ‌های ماندگاری در موسیقی ایرانی (فارسی) خلق شده و تعدادی از آثار همایون خرم و حسین علیزاده و مشکاتیان و شجریان و هنگامه اخوان و دلکش و هایده و حمیرا و ده‌ها آهنگ و چهره‌ی دیگر را می‌توان از مصادیق آن برشمرد، ولی همانگونه که شما نیز اشاره کردید امروزه دیگر اثری از چنین آثاری نیست، چه عوامل و مولفه‌هایی باعث این رکود شده است؟

به نظر بنده در وهله‌ی اول تغییر فضای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی که کاملاً متفاوت با فضای دوره‌ی قبل بود شرایط را به گونه‌ای رقم زد که با خروج هنرمندان از کشور و نداشتن امکان فعالیت، دیگر آن مثلث‌های طلایی و خلاق و صاحب سبک به وجود نیاید، مثلث خواننده، ترانه‌سرا و آهنگساز از بین رفت، دیگر ترانه‌سرایی که موسیقیدان باشد شکوفا نشد و آهنگسازان بدون وجود ترانه سرا نتوانستند به جز در چندین مورد،آثار مردمی‌تر و دلنشن‌تر به وجود آورند و به همین دلیل جناب آقای علیزاده، مشکاتیان و لطفی و به سمت ساختن قطعات با غزل های شاعران بزرگ  روی آوردند و همین امر باعث شد که اقبال از این موسیقی کمتر شود و مردم کم کم از این موسیقی گریزان شوند.

موسیقی قبل ۵۷ مسیر درست و صحیح خودش را می‌پیمود ولی بعضی هنرمندانی که ذکر خیرشان رفت سعی نمودند موسیقی را که با تلاش فراوان به مرحله‌ی شکوفایی رسیده بود را به موسیقی قاجار برگردانند که البته هم از موسیقی قاجار ماندیم و هم از موسیقی گل‌ها، و تنها تلاش‌های موثر این چند دهه در بازخوانی آثار دوران قاجار خلاصه شد.
جناب عباسی به هر صورت در این سال‌ها به ندرت می‌توان آثار تازه و تاثیرگذاری را دید که منحصر به فرد باشد، از آن جمله برخی آثاری که همایون شجریان با همراهی و هدایت پورناظری‌ها خلق کرده‌اند به نظر می‌رسد در زمره‌ی آثار ماندگاری هستند که در این ده ساله تولید شده‌اند و غیر از مثلث همایون و پورناظری‌ها هنرمندان دیگری در چنین سطحی به تولید اثر نپرداخته‌اند. آن‌ها عموماً تن به تقلید سپرده‌ و در جا زده‌اند یا مثل حافظ ناظری و امثالهم سراپا هیاهو بوده‌اند و با پنجه کشیدن بر چهره‌ی موسیقی و بزرگان آن، فضا را مسموم کرده‌اند، آیا شما چنین چیزی را می‌پذیرید؟ لطفاً در این باره بیشتر برای ما بگویید.

 در پاسخ به این مورد از شما خواهش می‌کنم ابتدا نظر آقای علیزاده را در خصوص موسیقی ارائه شده توسط آقای همایون شجریان و پورناظری‌ها را بخوانید که می‌فرمایند این موسیقی موسیقی ایرانی و دستگاهی نیست و موسیقی پاپ محسوب می‌شود و بنده هم با این نظر موافق هستم این موسیقی کاملاً تجاری و مقطعی هست و هیچ دردی از مشکل موسیقی فاخر ما را حل نخواهد کرد بلکه سلیقه مردم راهم کم کم به سمت این نوع موسیقی سوق خواهد داد و باعث فاصله گرفتن مردم از اصل موسیقی شده است. موسیقی این عزیزان در مقایسه با موسیقی‌های امروزی، هم در عرصه‌ی پاپ و هم در عرصه‌ی موسیقی ایرانی آثار قابل قبولی هستند ولی در مقایسه با موسیقی‌های دوره‌ی قبل، ارزش موسیقایی نداشته و مصرفی می باشد و شهرت آقای همایون شجریان مدیون نام و اعتبار زنده یاد استاد محمدرضا شجریان و حمایت ارگان‌ها و نیز سکونت و فعالیت در پایتخت می‌باشد.
در کشور ما وجود مشکل فقهی و ایدئولوژیکی موسیقی، اعمال سیاست‌ها و محدودیت‌ها باعث کاهش شناخت مردم از موسیقی شده است و همین امر باعث شده بی‌ارزش‌ترین موسیقی‌ها به عنوان بهترین موسیقی‌ها مورد قبول مردم قرار بگیرد.
در ضمن به روز بودن و تغییر همیشه به معنای پیشرفت و رشد نیست و گاهی برعکس رو به زوال رفتن است و درموسیقی ایرانی هم همین اتفاق افتاده است.
نکته‌ی دیگر اینکه شما فرمودید موسیقی ما درجا می‌زند و این درک درستی است ولی باید پرسید کدام یک از سازمان‌ها، ارگان‌های ذیربط، از موسیقی دستگاهی و نواحی حمایت کردند؟ آیا به جز در تهران به کدام استان‌ها و شهرستان‌ها توجه نمودند؟ کدام یک از هنرمندان به جز افراد مورد نظر خود را حمایت کردند؟ هنرمندان که که ده‌ها سال در مسیر یادگیری پوسیده و منزوی شده‌اند با کدام منابع مالی و حمایت سازمانی فعالیت نمایند؟ کنسرت‌های خارجی در بخش موسیقی ایرانی همیشه متعلق به افراد خاصی بود است به جرات عرض می‌کنم اگر یک صدم امکانات و حمایتی که از فلان خواننده می‌شود را در اختیار افراد دیگر نیز بگذارند هنرمندان زیادی شکوفا خواهند شد.
کسانی که در اوج شهرت هستند الزماً دلیل بر، داشتن توانایی آن‌ها نیست، وجود مافیا و توجه نکردن به دیگران است تیم‌های مافیایی وجود دارد که هر کس را بخواهد به افلاک می‌برد. بی‌اطلاعی مردم از موسیقی، باعث رونق گرفتن موسیقی بد  و رشد بی‌هنران شده است، بسیاری از عناوین، کاذب و حباب می‌باشد، مانند قیمت یک پراید که حدود ۵۰۰ میلیون تومان است در حالی که قیمت واقعی این ارابه‌ی مرگ خیلی خیلی کمتر از آن است و تفاوتش با حباب شهرت موسیقی در این است که در حباب قیمت پراید، دولت مسئول است و در موسیقی، بی‌اطلاعی و حمایت ناآگاهانه مردم و البته سیاست‌ها و تصمیمات دولت نیز از دلایل دیگر آن است. موضوع دیگر فرزند سالاری در عرصه موسیقی است که در این چند دهه غوغا می‌کند و متاسفانه هنرمندان بزرگ و مشهور ما تلاش نمودند که فرزند و فرزندان خود را به عنوان جانشین خود بر کرسی سلطنت نشانند و بعضیی‌ها در این راه موفق شدند و بعضی موفق نشدند و این اتفاق، اجازه فعالیت را از دیگران گرفته و باعث کاهش انگیزه برای کسانی که نهایت تلاش خود را می‌کنند شده است.
آیا می‌شود گفت حضور هژمونیک تکنولوژی در عرصه‌ی هنر، بر خلاقیت آن صدمه زده و دیگر خبری از آثار خلاقه‌ی سابق نیست؟
تکنولوژی در بدو ورود به ایران و در زمان برنامه‌ی گل‌ها باعث شکوفایی و ضبط بسیاری از آثار ارزشمند، درخشان، ماندگار و با کیفیت عالی شد ولی الان دیگر اینگونه نیست بلکه در بسیاری از موارد، آفت رشد نوازندگان و خوانندگان و نابودی صداها شده است. در زمان ضبط یک اثر، دیگر مهم نیست خواننده فالش یا خارج بخواند چون با پیشرفته‌ترین تجهیزات قابل اصلاح و روتوش هستند و خواننده یا نوازنده دیگر تلاش برای اصلاح کار خود نمی‌کند در حالی که در دوره‌ی قبل که سیستم به صورت آنالوگ بود و یک ارکستر ۳۰ یا ۵۰ نفره یا بیشتر، همزمان برای تولید یک اثر وارد استودیو شده و قطعه را ضبط می‌کردند و چون امکان ویرایش وجود نداشت خواننده و نوازندگان مجبور بودند به بهترین وجه، تمرین و قطعه را ضبط کنند که خطایی نداشته باشد و همین امر باعث می‌شد که تمام و کمال و به صورت اصولی و حرفه‌ای تمرین کنند.
جناب جاوید امروزه در میان نسل جدید گرایش به موسیقی غربی رو به تزاید است. از جهتی بسیاری از موزیسین‌های جوانِ خارج نشین نیز، خود را نسبت به هنرمندن داخلی پیشروتر دانسته و با تصور اینکه موسیقی غربی را به صورت مستقیم درک کرده و با الهام از آن و نیز تلفیق این موسیقی با موسیقی ایرانی تصور می‌کنند دست به خلاقیت زده‌اند و کارهای بکر و خارق‌العاده‌ای ارائه می‌دهند، باعث دفورمه شدن موسیقی ایران می‌گردند و  آن‌ها خام‌طبعانه دستگاه موسیقی ما را دستکاری کرده و ارگانیسم آن را به هم می‌ریزند، شما چه راهکاری برای مصونیت موسیقی ایرانی و در عین حال متجدد شدن آن پیشنهاد می‌کنید؟
 بله تمایل به شنیدن موسیقی‌های غربی، کره‌ای و… در بین جوانان زیاد شده است و اینکه در بین موزیسین‌های جوان خارج نشین نیز این اتفاق افتاده است یا نه آثار قابل قبولی از طرف آنان شنیده نمی‌شود و اگر هم باشد به این دلیل است که ما در این حوزه ضعیف عمل کردیم و آن‌ها با تولید این نوع موسیقی‌ها باعث تخریب ذهن شنونده‌های جوان می‌شوند. در هر حال موسیقی دستگاهی یا ایرانی ما خیلی مظلوم واقع شده است و نیاز به حمایت شدید دارد تا جان تازه‌ای گرفته و جایگاه واقعی خود را پیدا کند. رسانه‌های جمعی از جمله صدا و سیما می‌توانستند و می‌توانند در زنده کردن و حفظ این هنر ارزشمند، نقش بسزایی داشته باشند و حمایت ارگان‌ها و سازمان‌های ذی‌ربط که متاسفانه هیچگاه اتفاق نیفتاده اگر بوده باشد هم بسیار ناچیز و معطوف به افراد خاصی بوده است.
دو سال پیش بنده از طرف انجمن موسیقی استان به همراه نماینده‌ی اداره آموزش و پرورش برای برگزاری جشنواره‌ی آواز در بین دانش‌آموزان دوره‌ی متوسطه در سطح شهر زنجان به واحد معاونت فرهنگی شهرداری در خیابان صفا مراجعه کردیم و از ایشان درخواست ۱۰ میلیون تومان پول برای برگزاری برنامه و اهدای جوایز کردیم که با بهانه‌های مختلف از همان ابتدا مخالفت شد در حالی که پس از چند روز بعد شنیده شد که برای یک مراسم مذهبی ۲ میلیارد و سیصد میلیون تومان از طرف معاونت فرهنگی هزینه شده است. در واقع گرایش جوانان به سمت موسیقی‌های بد و انحراف آنان نه برای اداره آموزش و پرورش مهم بود و نه برای واحد فرهنگی شهرداری. با چنین تفکری تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
علاوه بر این مسئله‌ای که شما به آن اشاره کردید، به نظر مي‌رسد در بعضی آموزشگاه‌ها نیز برخي مربياني هستند که از تجربه‌ي کافي برخوردار نيستند و خود این مسئله هم به امر آموزش موسیقی ما لطمه می‌زند، در این آشفته‌بازار موسیقی  چه باید کرد؟
بله این موضوع نیز در بین آموزشگاه‌ها وجود دارد چند سال پیش خانه موسیقی و وزارت فرهنگ و ارشاد برای حل این موضوع دستورالعملی صادر کردند که تدریس در آموزشگاه‌ها نیاز به شرکت در آزمون و دریافت کارت صلاحیت دارد که برخی از مدرسان موفق به دریافت کارت صلاحیت شدند ولی موارد زیادی وجود دارد که کارت صلاحیت ندارند و همچنان تدریس می‌نمایند. البته برخی از مدرسان در آموزشگاه‌ها، سابقه و تجربه‌ی بسیار زیادی برای تدریس دارند و به نوعی در رشد موسیقی استان نقش بسزایی داشتند ولی اقدامی برای کارت صلاحیت نکرده اند و برخی آموزشگاه‌ها از افرادی استفاده می‌کنند که توانایی کافی نداشته و و هنرجو پس از چندین ترم یادگیری با هر کیفیتی در برخی از آموزشگاه مشغول به تدریس می‌شوند و به نظرم در اینجا مقصر اصلی، مدیر آموزشگاه می‌باشد که خیلی بی‌مسئولانه و بدون تعهد و توجه به آینده‌ی هنرجویان آن‌ها را به دست این‌ها می‌سپارند، مشکل بعدی نداشتن دستورالعمل شفاف و قابل اجرا از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد است که باید فکری در این زمینه شود.
جناب فلاح به نظر شما چه مولفه‌هایی در نوآوری موسیقی موثرند، این الزامات و عناصری که موجب ماندگاری یک قطعه یا یک آهنگ می‌شوند، چیست؟
نوآوری به این معنی نیست که از اصالت و هویت خودمان فاصله بگیریم موسیقی ایرانی و دستگاهی و نواحی آن‌قدر متنوع، قوی و گسترده است که فقط نیاز به حمایت و معرفی آن در داخل و کل دنیا دارد و به این نکته باید توجه داشت که موسیقی خوب تولید شود و موسیقی خوب آن است که مورد تایید اهل فن واقعی و عامه مردم باشد و ویژگی ها و مشخصات لازم را داشته باشد، البته موسیقی  را نمی‌توان با زور جنگ و کشته گرفتن تولید کرد بهترین نوع موسیقی‌ها موسیقی‌های هستند که خلق می‌شوند.
موسیقی، ابعاد مختلف و پیچیده‌ای دارد متاسفانه در این چند دهه موسیقی‌هایی ساخته شد که درک آن برای مردم دشوار بود و هنرمندان و آهنگسازان به سمت آهنگسازی با اشعار حافظ، سعدی و… روی آوردند و به این نکته توجه نکرده یا توانایی نداشتند و از عنصر اصلی آن که ارتباط با مردم، دل مردم و جامعه بود غافل شدند و این موضوع رفته رفته فاصله‌ی بین موسیقی دستگاهی و ایرانی را با مردم زیاد کرد و الان می‌بینیم که بیشتر جوانان دهه‌ی ۸۰ و بعد با اشعار و آهنگ‌های سخیف، بی هویت و موسیقی‌های بی‌ارزش و مصرفی و هیجانی راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند و برای شنیدن آن در کنسرت‌ها صف می‌کشند.
در گذشته مرکز حفظ و اشاعه‌ی موسیقی در راستای حمایت و بازسازی موسیقی اصیل دستگاهی ایران دست به اقداماتی زد ولی سئوال من این است به نظر شما این مرکز و موسسه چه قدر موفق عمل کرده و امروز چه باید کرد؟
بله خود بنده نیز در سال ۱۳۷۷ به مدت سه ماه موفق شدم در آن مرکز از وجود استادان ن مرکز استفاده کنم ولی پس از سه ماه اعلام کردند که تعطیل شده است فعالیت آن می‌توانست کمک شایانی به موسیقی ایرانی یا دستگاهی نماید، مدرسان و مربیان توانمندی در ایران مرکز مشغول به تدریس بودند حال چه کسانی و با چه اهدافی تصمیم به تعطیلی آن گرفته‌اند نمی‌دانم ولی ظاهراً هرچه باشد هدف خوبی نداشته و شاید ادامه‌ی آن با منافع برخی از افراد در تضاد بوده است.
امروزه مسئله‌ی آموزش در مقايسه با سال‌های گذشته چه وضعيتی دارد؟
امروزه تعداد آموزشگاه‌ها در مقایسه با سال‌های قبل بسیار زیاد شده است، در بسیاری از خانواده‌ها تمایل به یادگیری موسیقی چه برای فرزندان و چه برای خودشان نیز بیشتر شده است، ولی تورم کمرشکن و وضعیت اقتصادی، بیشتری تاثیر خود را بر روی هنر و به خصوص موسیقی گذاشته است با اینکه هنر به خصوص موسیقی، جزو سبد فرهنگی خانوارها نبوده است با وجود مشکلات اقتصادی به راحتی از نیازهای فرهنگی زندگی حذف می‌شود. مشکل بعدی در امر آموزش خروجی آن است که آیا با این همه آموزش، هنرجویان موفق شده‌اند به مرحله‌ی ایده‌آل، مطلوب و اجرا برسند یا خیر.
پاسخ این را باید از وضعیت موسیقی استان متوجه شویم در خوشبینانه‌ترین حالت انگیزه و امکان فعالیت برای آن‌ها وجود ندارد چرا که موسیقی در کشور و استان زنجان با وجود داشتن هنرمندان توانمند پویا نیست.
ارزیابی شما از فضای موسیقی زنجان چگونه است، چه قدر می‌توان به تلاش و تکاپوی آموزشگاه‌ها و مربیان و هنرمندان امیدوار بود؟
دیر زمانی است حال موسیقی ایرانی خوب نیست و کسی هم حالش را نمی‌پرسد در این چند سال اخیر که بنده در انجمن هم بودم متاسفانه مطبوعات به وضعیت موسیقی استان توجه نکرده‌اند، حتی یک بار هم برای اطلاع از وضعیت موسیقی استان ارتباط برقرار نکردند، در جشنواره‌ی موسیقی استان و آیین آواز هم که با ما همراهی ننمودند، در هر حال آموزشگاه‌ها و هنرمندان نیز هر کدام مشغول کار خودشان هستند، به نظرم هنرمندان حرفه‌ای کم نداریم ولی کار حرفه‌ای انجام نمی‌شود.
تولید در هر زمینه‌ای می‌تواند معیار مناسبی برای پیشرفت باشد ولی در زنجان تولید آثار نداریم، بنده نمی‌توانم بگویم برای کدام یک از آموزشگاه‌ها خروجی مطلوب آموزش و آینده موسیقی استان و توسعه آن اهمیت دارد یا نه، ولی امیدوارم همه‌ی هنرمندان و آموزشگاه‌ها برای موسیقی استان در تمامی بخش‌ها همت گمارند و به اهدافی فراتر از سود اقتصادی نیز توجه نمایند.
هرچند اعتقادم بر این است که  برای نجات موسیقی خوب خیلی دیر شده است با یک بار مراجعه به کنسرت‌های سالن هلال احمر زنجان که بیش از ۹۰ درصد آن اختصاص به گروه‌های موسیقی پاپ و راک تهران دارد می‌توانید به وخامت اوضاع و رواج موسیقی‌های غیر ایرانی و دستگاهی و همینطور به نوع موسیقی و اشعار که روح و روان جوان را نشانه رفته است پی ببرید. در واقع این گروه‌ها با اجرای این کنسرت‌ها با این نوع موسیقی، هم روح و روان بچه‌ها را نشانه گرفته اند و هم پول آن‌ها را می‌گیرند.
از خودتان برای ما بگویید، این روزها چه کار می‌کنید، آیا اثری در دست تولید دارید؟
بنده هم مانند دیگر اهالی هنر درگیر تدریس هستم خیلی کارها برای ضبط دارم ولی هزینه‌های تولید اثر، بسیار بالاست، اسپانسری هم برای تولید و اجرا نداریم.
هنرمندان توانمندی داریم که پس از سال‌ها تلاش و یادگیری فقط به تدریس اکتفا نموده و به دلیل شرایط نابسامان اقتصادی کار حرفه‌ای نمی‌کنند و تدریس به هدف نهایی موسیقی تبدیل شده است، در حالی که هدف از موسیقی به نظرم اجراست که باعث تحرک، انگیزه و پویایی می‌شود در حال حاضر هزینه‌ی تولید یک تراک آهنگ به اندازه‌ی هزینه‌ی تولید یک آلبوم چند سال پیش شده است و برای بیشتر هنرمندان میسر نمی‌باشد البته برگشت سرمایه هم ندارد. ولی در سطح استان در اسفند ماه، با حمایت و تلاش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان، جشنواره ‌یموسیقی استان و آیین آواز را برگزار کردیم.
در ضمن مواردی که عرض کردم به نمایندگی از طرف هیچ کسی یا گروهی نیست و نظر شخصی بنده است و هر کسی می‌تواند نظر خود را داشته باشد.
ممنونم از اینکه به سئوالات ما پاسخ دادید.
 خواهش می‌کنم. امیدوارم این گفتگوها بیشتر باشند.