کتاب ارزشمندی که نیازمند تصحیح است

کتاب ارزشمندی که نیازمند تصحیح است

نقدی بر کتاب «خاطرات برهان السلطنه دارایی و آقاخان درامی»

ابوالفضل اجلی- دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تبریز

کتاب «خاطرات برهان السلطنه و آقا‌خان درامی» را که توسط دوست ارجمند جناب آقای عنایت‌الله رحمانی تهیه و تدوین شده است از طریق دوست گرامی جناب آقای دکتر سید مجتبی حسینی مدیر محترم موسسه‌ی مشکات دریافت کردم.کتاب را با شوق فراوان خواندم. اشتیاق من ناشی از قرابت زمانی و مضمونی این اثر با رساله‌ی دکترای من بود که به بررسی مدرنیزاسیون و اصلاحات زنجان در عصر رضا شاه خواهد پرداخت.
همچنین بر خود وظیفه دانستم که به موجب فرموده‌ی شخص جناب آقای رحمانی که طی دیدارمان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران فرمایش کردند، کتاب‌شان را خوانده و نظر خود را از جمیع جهات به ایشان اعلام نمایم. بنا براین طی مطالعه‌ی خود، دقت در حد توان به خرج دادم تا کتاب را معرفی و نقد کنم.
بدیهی است در زمانه‌ای که جهان از مرز آهن و سیمان و آجر و فنون و مرام و مشی مدرن عبور کرده و الزامات حیات بسی دگرگون شده است و فاصله‌ی عمری نسل‌ها به نحو عجیبی کوتاه شده است و دنیای دیجیتال و هوش مصنوعی به نحو گسترده‌ای وجوه مختلف زندگی انسان را تحت تاثیر خود قرار داده است، همتی بلند لازم است تا کسی آستین همت بالا زده و گوشه‌هایی از شناسنامه‌ی بخشی از کره‌ی خاکی را ثبت و ضبط کند.
لذا کتاب مورد نظر از این رو یک اثر واقعی و ارزشمند است. اثر به معنای خلق نشانه‌ای و یا نقش زدن نشانه‌ای در مسیر حرکت تاریخی یک قوم، قبیله، جمعیت، جامعه، گروه انسانی و حتی فردی از افراد یک منطقه‌ی جغرافیایی که در حد خود منشاء ظهور و بروز رفتارهایی موثر بر یک جغرافیای سیاسی شده است.
جستن، یافتن، پالودن و به زیور طبع آراستن دست ‌نوشته‌هایی از اشخاصی که شاید به نظر خیلی‌ها مهم نبوده‌اند به تنهایی کاری ارزشمند است. خواندن دست‌نوشته‌ها، اشرافیت بر رخدادهای هم‌زمان با رویدادهای مندرج در دست‌نوشته‌ها که از آن به عنوان خاطرات یاد می‌کنیم، خود قابلیت و مهارت ارزشمندی است.
لذا کتاب حاضر از نظر انعکاس توان و اراده‌ی تدوین‌گر از ارزش بالایی برخوردار است.
در این کتاب مطالب و وقایعی ذکر شده است که پیوند منطقه‌ی زنجان و مشخصاً طارم را با رخدادهای ملی در اواخر دوره‌ی تاریخیِ قاجار، عصر رضاشاه و آغازین سال‌های حکومت محمدرضا شاه نشان داده و برخی جریان‌های مهم تاریخی را به ویژه ذیل موضوع مساله‌ی جنگل و مساله‌ی آذربایجان در ارتباط با عناصر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه توضیح می‌دهد.کتاب از این نظر بسیار ارزشمند است.
 در برخی موارد محتوای خاطرات مندرج در کتاب توضیحی خواسته و یا ناخواسته از سیر تحول سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، ادبی و… از عصر مربوط به مندرجات در کتاب ارایه می‌دهد. تحولات مربوط به تعلیم و تعلم، اشتغال و تولید، سیاست و ادبیات، اخلاق و فرهنگ، ملت و ملیت و برخی دیگر وجوه جامعه‌ی ایرانی ،که کوچک‌ترین آن اشاره‌ی ناخواسته‌ای است به تحول رخداده در حوزه‌ی اقتصاد و تولید و مزدبگیری؛ که در آن زنان از امکان اشتغال در فضای کارخانه‌ای در عصر رضاشاه برخوردار می‌شوند(اشتغال زنان در کاخانه‌ی کبریت‌سازی سعادت زنجان).
علاوه بر نکاتی که در متن خاطرات وجود دارد باید به پیوست‌های منظم در پایان کتاب هم اشاره کرد که آقای رحمانی در این پیوست‌ها اسناد و تصاویر (عکس‌های) ارزشمندی را درج کرده‌اند که از ارزش تاریخی بسیاری برخوردار هستند. اگرچه نحوه‌ی اندراج این اسناد و عکس‌ها و موضوعیت برخی از آن‌ها مورد نقد من قرار دارد.
انتخاب آقای رحمانی نیز از جهتی دیگر جالب توجه است که برهان‌السلطنه و آقاخان درامی را انتخاب کرده‌اند.
دو روایت، دو ادبیات، دو رویکرد، دو موضع، دو وضعیت و دو گرایش که هر کدام به تنهایی اثری جذاب است. مطالعه‌ی مجرد این دو خاطره خواننده را به همدلی و همدردی با قهرمان آن داستان وا ‌می‌دارد. در حالی که اثر تقابلی این دو بیان، خواننده را از فضای همدردی و همدلی و افسوس و دریغ و هرگونه ارتباط عاطفی با قهرمانان آن خارج کرده، روایت دیگری را به دست می‌دهد. خواننده از فضای داستانی خارج و وارد صحنه‌ی تاریخ می‌شود. این بار نه از موضع عاطفی که از منظر سیر تحولی تاریخ و رفتارشناسی به اثر برمی‌گردد.
اینجا اوج هنر تدوین‌گر کتاب است و من از این هنرنمایی بسیار لذت بردم.
از نقاط قوت این اثر باید به دقت آقای رحمانی در ثبت اعلام اشخاص و اماکن اشاره کنم که هرچه سعی کردم در این بخش خطایی پیدا کنم کامیاب نشدم.
نکاتی چند در مورد کتاب که در صورت رعایت می‌تواند مفید باشد و در تجدید چاپ و یا در تهیه، تدوین و تالیف کتب بعدی مد نظر قرار بگیرد:
-عنوان روی جلد کتاب با عنوان کتاب در شناسنامه برابر نیست و باید عین به عین مطابق باشد.
-در بخش دیباچه اساساً آنچه که آورده شده است ارتباط موضوعی، مفهومی و توضیحی با محتوای کتاب ندارد. دیباچه‌ی کتاب بیشتر به رویکرد پدیدآورنده (تهیه کننده و تدوین‌گر) نسبت به تاریخ‌نگاری و تحلیل کتب تاریخی مربوط است. در حالی که کتاب حاضر مجموعه‌ی خاطرات (برابر عنوان) دو نفر از افراد تاثیر گذار زنجان(منطقه‌ی طارم) در مقطعی از تاریخ زنجان است. اگر به هردلیلی بپذیریم که مندرجات کتاب حاضر خاطرات مربوط به افراد مذکور است، بدین معنا که اساساً محتوای مندرج را به لحاظ تقسیمات ادبی در عداد خاطره بدانیم، بایستی دیباچه هم در ارتباط مستقیم با آن باشد. بدین معنی که مطالب دیباچه باید خاطره‌نویسی را شرح داده به معرفی برخی خاطرات چاپ شده در این حوزه بپردازد و کارکرد خاطره و خاطره نویسی در مطالعات و تحقیقات تاریخی را ذکر کند.
-همچنین شایسته بود نویسنده‌ی دیباچه در مورد سبک نوشتاری نگارندگان خاطرات که خاطرات‌شان در این کتاب آمده است، نقد و بررسی کوتاهی به عمل آورند.
-نویسنده‌ی دیباچه بایستی اطلاعاتی از دوره‌ی زمانی وقوع حوادث را ارایه می‌دادند و اشاره‌ی تقویمی به تعلق خاطرات می‌کردند و یا علل انتخاب خاطرات این دو فرد را در دیباچه مورد اشاره قرار می‌دادند. اگرچه خواننده پس از مطالعه‌ی کل کتاب به علل مورد نظر پی‌می‌برد که لازم است این آگاهی پیشینی باشد نه پ سینی.
و اما در مورد محتوای دیباچه هم نکاتی به نظر می‌رسد:
-روایت‌های تاریخی اساساً زمانی پدید می‌آیندکه عمل خواندن رخ می‌دهد و پیوند جدید بین متن و خواننده ایجاد می‌شود. لذا متون را به نظر باید تصویری مجرد از یک رخداد بدانیم که تا کسی سراغش نرفته است روایت‌پذیری در آن به وجود نمی‌آمد. (این نظر من است و ممکن است از نظر دیگران غلط باشد!) لذا به نظر من خواننده به عنوان راوی بر اساس ذهنیات خود متن را منتشر می‌کند. در صفحه‌ی 8 سطور 7،8و 9 کلماتی آورده شده است که اغلب در یک معنی هستند. درحالی که نویسنده معانی مختلفی را از آن‌ها منظور نظر داشته است که همگی عوامل هویت‌ساز هستند. مثلاً نظام ارزشی با ایدئولوژی، باورهای دینی و مذهبی با ایدئولوژی و جهان‌بینی، خیلی مرزبندی مشخصی نداشته و ساده‌تر می‌توان نوشت که البته منظور نظر را می‌رساند.
-دراین بخش ضمایری وجود دارند که مرجع ضمیر ندارند. مثــلاً صفحه‌ی 8 سطـر 11 مرجع ضمیــر«او»  کیست؟
-در همین صفحه نوشته شده است«… روش‌ شناسی ‌های دقیق و پیچیده…» که به نظر می‌رسـد باید از کلمه‌ی «روش» استفاده شود.
-یک عبارت ستنی وجود
داردوآن هم‌این‌که می‌گویند:  
«تاریخ راقوم‌فاتح می‌نویسد».   این جمله جمله‌ی درستی نیست. اساساً همه تاریخ می‌نویسند. مردم عادی هم در طول تاریخ مستند‌ترین تاریخ را نوشته‌اند.ضرب‌المثل‌ها، اشعار، افسانه‌ها، قصه‌ها، داستان‌هایی که سینه به سینه از گذشته به حال رسیده‌اند و همین کتب علمی و تاریخی که هست همه تاریخ هستند. در نوشته‌های نویسندگان صاحب قدرت هم اغلب انعکاس خیر و شر، هر دو هست. اساساً هیچ چیز جانبدارانه‌ای لزوماً وجود ندارد. انسان‌هایی که تاریخ را می‌سازند بر اساس امور یقینی خود رفتار می‌کنند و انعکاس و پی‌آمدهای رفتار خود را ثبت می‌کنند و در برخی موارد به هر دلیلی از انعکاس گزارش شکست‌ها، ناکامی‌ها و نیرنگ و فریب که لازمه‌ی قهر و غلبه است خودداری می‌کنند. بنابراین نمی‌توان این مساله به راحتی پذیرفت. لکن آنچه باید در این مقال بدان پرداخت سلطه‌ی کلان‌روایت‌ها است که به صورتی تمرکزگرایانه و ایدئولوژیک نقاط پیرامونی را نادیده گرفته اثر فاعلی آن نقاط را در بلند مدت به محاق تاریک تاریخ فرو می‌اندازد.
-در متن به کتابی به نام «شکست تابوها» اشاره شده است (صفحه‌ی 9)که نه در پاورقی این صفحه اطلاعاتی از آن داده شده است و نه در بخش معرفی منابع. درست‌تر این است که در پاورقی و بخش منابع معرفی کاملی از آن ارایه شود.
-در متن دیباچه صفحه‌ی 10 به گفتمان مقاومت اشاره شده است که معلوم نیست این گفتمان برخاسته از نظر و اندیشه‌ی چه کسی است. شاید نویسنده! این که مقاومت یک گفتمان است باید بحث شود. شاید تلقی گفتمانی نویسنده از مقاومت ناشی از تقابل انتقادی گروهی از نویسندگان با مورخان(نویسندگان رسمی و درباری) باشد.
-در صفحه‌ی 11 از اسلام‌ستیزی و اسلام‌سانسوری بحث شده است که درست نمی‌نماید. اساساً سیاست‌های عصر پهلوی رویکردهای سیاسی جدید به مذهب و رفتارهای دینی بوده‌ است. در همین صفحه از عبارت«دگر ایدئولوژی» استفاده شده است که مفهوم نیست.
-در بخش دیباچه عباراتی وجود دارد که مفهوم نیست. باید توجه داشته باشیم، در نگارش کتاب لزوماً آنچه که خود ما می‌فهمیم برای خواننده هم مفهوم نیست و باید مفاهیم به صورتی ساده بیان و در مواقع لزوم توضیح داده شود. مثلاً« درک صحیح از ماهیت تکرارپذیری الگوهای تاریخی» یعنی چه و اساساً چگونه ممکن است؟ (صفحه 12 پاراگراف آخر)
نکاتی دیگر:
-در بخش مقدماتی، دو فرد مذکور که خاطرات‌شان در این کتاب درج شده است باید معرفی شده باشند.
-تدوین‌گر بایستی گزارشی از فرایند دستیابی و اقدامات مقدماتی در خصوص تهیه و تدوین کتاب را اریه و مسایل و مشکلات احتمالی را خاطرنشان شوند.
-دربخش پیوست، برخی اسناد، عکس‌ها و دست‌نوشته‌ها شناسنامه و راهنما ندارد و به نظر می‌رسد درج آن‌ها زحمت بیهوده است.
-ساختار خاطره‌نویسی و عنوان‌بندی باید مشخص می‌شد که آیا این عناوین توسط نویسنده‌ی خاطرات تعیین شده است یا تدوین‌گر بر اساس سلیقه‌ی خود بدین‌ کار دست زده است.
-یکی از ویژگی‌های خاطرات این است که ادبیات به کار رفته در خاطره نویسی بیشتر به زبان محاوره‌ای و تعابیر محلی و جایگاه‌های شغلی و خانوادگی افراد بستگی دارد لذا شاهد حضور کلمات، عبارات و حتی جمله‌بندی های خاصی هستیم که تدوین‌گر همچون یک مصحح بایستی نسبت به توضیح برخی کلمات در پاورقی اقدام نماید. همچنین در برخی موارد لازم است عبارات تکمیلی و توضیحی داخل کروشه برای فهم بهتر مطلب توسط خواننده در متن اضافه شود.
-در این کتاب غلط‌های تایپی آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان با آسودگی برخی صفحات را خواند. خواننده وسواس غلط‌یابی پیدا می‌کند و این امر به ارزش کتاب لطمه وارد می‌کند.
-در برخی موارد معلوم نیست خطا به نویسنده برمی‌گردد، به ناشر برمی‌گردد و یا به تدوین‌گر!
-در برخی موارد به دلیل ناتوانی زبان فارسی و مشکلات ناشی از محدودیت‌های نوشتاری رسم‌الخط فارسی کلمات منقلب شده‌اند. مثلاً «اظهار» را «احضار» (ص84) تایپ کرده‌اند و یا « معقوده» را «مقعوده» نوشته‌اند که در معنی اختلاف است و در برخی مواقع تعابیر زشتی پدید می‌آید.
-اشتباهاتی در متن وجود دارد که منشاء آن معلوم نیست چه کسی است و لازم است که تدوین‌گر با توضیح درون‌متنی بر مبنای قواعد، خود را مبرا سازد.
-مقایسه‌ی سبک نگارش دو فرد مذکور از وظایف تدوین‌گر است.
-به نظر می‌رسد آقاخان درامی در نوشتن خیلی ماهر نبوده و جملات در بسیاری موارد مخبون است. یعنی دم‌بریده است که تدوین‌گر می‌توانسته‌اند با اضافه کردن یک فعل، گذاشتن نقطه یا ویرگول بر اساس مبانی و دستور زبان فارسی و قواعد ویرایش به مفهوم‌سازی و روان‌سازی متن کمک کنند.
-ارتباط موضوعی پیوست‌ها در بسیاری موارد مورد اشاره قرار نگرفته است. پیوست‌ها بایستی مرجوعی از متن بوده و یا به موجب مطلبی خاصیت اسنادی و استنادی می‌داشته‌اند.
-در بخش اسناد دست‌نوشته‌هایی وجود دارد که افراد عادی توان خواندن آن را ندارند و بهتر بود بازخوانی شده و برابرنهاد آن هم صورت می‌گرفت.
-تقریباً در تمامی صفحات حداقل یک غلط تایپی تا چند غلط تایپی وجود دارد که بایستی به ناشر تذکر قانونی داد.
-پاورقی‌های خوبی وجود دارد لیکن به لحاظ شکلی مناسب نبوده و می‌توانست به صورت پی‌نوشت در پایان و در بخش ضمایم بیای