ما در محاصره‌ی سوژه‌ایم

فریدون صدیقی در آیین نکوداشت روز خبرنگار در زنجان:

ما در محاصره‌ی سوژه‌ایم

هر انسانی به تنهایی یک جهان است


فاطیما سیاحتی

کار روزنامه‌نگار نگاه کردن است نه دیدن، ما کنجکاو و غیرمنتطره و غیرقابل پیش‌بینی هستیم، ما پس ‌فرداییم برای این که الان فرداست. اصلاً ناامید نباشید، جهان مال شماست. بایستید با همین حداقل‌ها. اگر امنیت شغلی نیست و اگر روزنامه‌ای، خبرگزاری‌ای مرا بیرون می‌کند چون کارم را بلدم هیچ مشکلی نخواهد بود، چون امنیت حرفه‌ای متضمن حیات اقتصادی ماست.

به گزارش موج بیداری ،این‌ها نکته‌هایی است که دکتر فریدون صدیقی در مراسم روز خبرنگار در زنجان گفت. او که سخنران اصلی این مراسم بود برای خبرنگاران استان گفت: من از نسل دایناسورهایی هستم که هزار سال پیش کارشان را شروع کردند. من و دکتر فرقانی و دکتر قاضی‌زاده و… از هزاره‌ای به هزاره‌ای دیگر آمده‌ایم، بدین معنی که هر روزِ اکنون، یک هفته و هر هفته یک ماه و هر ماه آن یک سال است و چون سرعت تغییرات آن‌قدر بالاست که شما هزار سال از ما جلوترید و جهان در انتظار شماست که معجزه کنید و معجزه‌ی شما بازگرداندن مرجعیت روزنامه به روزنامه‌هاست.
صدیقی که در مراسم مشترک خانه‌ی مطبوعات و اتاق بازرگانی استان در سالن اجتماعات اتاق زنجان سخن می‌گفت، با بیان اینکه چرا ما خوانده نمی‌شویم، چرا دیده نمی‌شویم و چرا شنیده نمی‌شویم، اظهار کرد: دردمندم از اینکه پای کیوسک روزنامه‌فروشی می‌ایستم در انتظار کسی که قرار است روزنامه‌ای بخرد، دردمندم از اینکه چرا کارکرد روزنامه‌های ما فقط سرگرمی است، چرا دنبال جدولِ روزنامه می‌گردیم.
او عنوان نمود: رسانه سه کارکرد دارد که مهم‌ترین آن اطلاع‌رسانی است، یعنی خبردهی به هنگام و به هنگام ‌بودن خبر اصل ماجراست، کارکرد دوم روزنامه، دانش‌افزایی است. یعنی تحلیل رویدادها برای فهم اتفاقاتی که رخ داده است، مثلاً اینکه چرا مدام اتفاقات تلخ و ناگوار می‌افتد، چرا این همه اضطراب و آشوب در ماست، دلیل آن چیه؟ او سرگرمی را کارکرد سوم رسانه دانست و نمونه‌ی بارز آن رادیو و تلویزیون عنوان نمود که مدام بازی فوتبال و سریال و امثالهم نشان می‌دهند.
این استاد برجسته‌ی روزنامه‌نگاری که در عصر ۱۹ مرداد ۴۰۳ در جمع تعداد زیادی از خبرنگاران و فعالان فرهنگی و اجتماعی سخن می‌گفت با ذکر خاطره‌ای به رسالت سخت و دشوار خبرنگاری اشاره کرد. صدیقی گفت: سال ۱۳۵۴ وقتی در مکه‌ی مکرمه آتش‌سوزی شد من به عنوان خبرنگار کیهان در آن‌جا بودم، در روز آتش‌سوزی من و همکار عکاس‌ام رفتیم گزارش تهیه کنیم ولی شرطه‌ها مانع شدند و به هر دری زدیم خبری دستگیرمان نشد. روز بعد جمعه بود و من با دفتر یک مجموعه‌ی پزشکی آشنا بودم که سرگروه پزشکان جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران بود و من باید عصر جمعه خبری برای روزنامه مخابره می‌کردم تا صبح شنبه منتشر شود. در آن مجموعه پزشک جوانی به نام آقای فریدون فروهری بود که مثل بنده اهل شعر و ادبیات و روزنامه بود وقتی روز جمعه از دکتر فروهری و دکتر بالاسریِ ایشان پرسیدم چی شده و از کشته‌ها و مفقودین و غیره چه خبر، آن‌ها خبر را کتمان کرده و چیزی نگفتند، ولی من به شدت کنجکاو بودم، می‌دیدم در دفترهایی شبیه دفاتر ثبت احوال، یکی اسامی را می‌خواند و آن دیگری تیک می‌زند، وقتی پرسیدم چرا تیک می‌زنی؟ به جوابی نرسیدم، آن‌ها دم ظهری دفاتر را جمع کرده و داخل کمدهای بزرگ و قدیمی گذاشتند و درش را قفل کرده و از دفتر بیرون آمدیم، اینجا تازه من دوزاری‌ام افتاد که نکنه اسامی که خوانده می‌شد و در آن دفتر تیک می‌خورد اسامی زائران غایب است و بعد از طی مسیری من گفتم ببخشید بنده چیزی را جا گذاشته‌ام باید برگردم و برش دارم و وقتی برگشتم با کلی گرفتاری در را باز کرده و ورق‌های تیک خورده را با عجله از دفتر حضور و غیاب جدا کرده و با خودم آوردم بیرون و یک ماشین کرایه کردم تا مرا به شهر جده برساند. در طول مسیر خبر را تهیه کرده و تمامی اسامی کشته شدگان را که حدود هزار نفر بودند از روی برگه‌های کنده شده نوشته و به زحمت خودم را به هواپیما رسانده و برگه خبر را از طریق خلبان به ایران فرستادم و بلافاصله با آن تلفن‌های قدیمی با دفتر روزنامه تماس گرفته و ماجرا گفتم و قرار شد برای دریافت برگه خبر به فرودگاه مهرآباد بروند، روز بعد کیهان تیتر اول خود را اینگونه زد: اسامی کشته‌ها و مفقودین آتش‌سوزی صحرای بزرگ منا ( فریدون صدیقی فرستاده‌ی ویژه‌ی کیهان در مکه‌ی مکرمه). باید اعتراف کنم که من دزدی کرده بودم برای اینکه من برای این کار رفته بودم.
دو روز بعد رادیو اطلاعیه داد که خبر کیهان دروغ است و چنین چیزی درست نیست و هر کس مایل است می‌تواند با هواپیمای ویژه به مکه برود و بستگانش را ببیند، خلاصه دو روز بعد یک هواپیمایی با ده پانزده نفر مسافر به مکه آمدند تا بستگان‌شان را ببینند که در بین‌شان دو سه نفر هم ساواکی بودند، این‌ها آمدند و مرا پیدا کرده و سئوال‌پیچم کردند که این اسامی را از کجا آوردی و من که نمی‌توانستم منبع خبرم را لو بدهم و به دزدی خودم اعتراف کنم، جواب‌هایی سر هم کردم و در نهایت کاری از دست‌شان بر نیامد، برای این که مدیرمسئول و سردبیر روزنامه من حامی من بودند.
صدیقی با اشاره به سختی‌های کار خبرنگاری در سال‌های آغازین کار در دفتر روزنامه ابراز کرد: ما در آن روزگار به سختی کار می‌کردیم، آن موقع در روزنامه‌ی کیهان ۶ ماه به آقای دکتر فرقانی صندلی برای نشستن ندادند و یادم هست اولین زیرگذر را در تهران ساخته بودند و هر کسی می‌خواست برای کار به روزنامه بیاید به او می‌گفتند فردا صبح برو ببین چند تا ماشین سرشان به سقف زیرگذر می‌خورد، مثلا یکی می‌رفت و فردای آن می‌آمد و می‌گفت هیچ اتومبیلی سرش به سقف نخورد و.. به او می‌گفتند برو بعدا با شما تماس می‌گیریم و یکی می‌آمد می‌گفت تعداد ۱۳۲ اتومبیل رد شد، دو تا از آن‌ها سقف‌شان بلند بود، راننده‌ها پیاده شدند و بررسی کردند و بعد حرکت کردند و…به همین آدم می‌گفتند فردا بیا کارت را شروع کن! پس باید دقت کنیم کار روزنامه‌نگار نگاه کردن است نه دیدن، ما کنجکاو و غیرمنتطره و غیرقابل پیش‌بینی هستیم ما پس‌فرداییم برای این که الان فرداست. اصلاً ناامید نباشید جهان مال شماست، بایستید با همین حداقل‌ها. اگر امنیت شغلی نیست و اگر روزنامه‌ای، خبرگزاری‌ای مرا بیرون می‌کند چون کارم را بلدم هیچ مشکلی نخواهد بود، امنیت حرفه‌ای متضمن حیات اقتصادی ماست.
این استاد روزنامه‌نگاری گفت: کار رسانه دو چیز است: یا به یک نیازی پاسخ می‌دهد یا نیازی را می‌سازد. ما بلد نیستیم برای مخاطب نیاز بسازیم که به چه چیزی نیاز دارد، این کار متضمن نگاه و دید و دریافت و بینش شماست. به عنوان مثال به تعداد معلمان زنجان در روز معلم می‌شود مصاحبه گرفت، همه هم متفاوتند، برای این که هر انسانی به تنهایی یک جهان است. اگر حرف‌های ما تکراری است شکی نکنید که پرسش‌های ما کلیشه‌ای است. ما باید مهارت کافی در سوژه‌یابی و سوژه‌سازی داشته باشیم. اگر ما را نمی‌خوانند به این دلیل است که موضوع نداریم که سوژه کنیم، هزار جور موضوع در همین زنجان شماست، شما باید آن‌ها را کشف کنید. وقایع جهان در حال تکرار هستند، باور کنید همه چیز تکراری است، هزار سال پیش فرهاد با اسب می‌رفت سراغ شیرین‌اش و الان با سمند سفید رنگش می‌رود، پس داستان یکی است فقط ابزار آن فرق کرده است، هزار سال پیش در اعماق غارها هم عشق و نفرت بوده و امروز نیز همین است ما باید در این روزگار تلخ و دشوار سوژه بسازیم و باور کنید ما در محاصره‌ی سوژه‌هاییم.
این روزنامه‌نگار پیشکسوت با ذکر خاطره‌ای دیگر از روزگار جوانی خود گفت: در آن روزگار خبرنگار کیهان یک خبری همراه با عکس از قصرشیرین فرستاد که یک مرغی در اینجا هر روز سه تا تخم می‌گذارد صبح ظهر و شب، در آن دوره‌ خبر چندانی نبود و خبرهای اینگونه در صفحه‌ی اول کیهان جا خشک می‌کرد، خبر زدند یک مرغ استثنائی در قصر شیرین روزی سه بار تخم می‌گذارد، خبر چاپ شد و اولین واکنش از دانشکده‌ی دامپزشکی بود که چنین چیزی محال است و غیره، خلاصه این داستان ساختگی مدتی ادامه یافت و خیلی‌ها را به خود مشغول ساخت و من هدفم از یادآوری این داستان این است که در مواقعی خبرهایی که در فضای مجازی می‌خوانید واهی است و خیلی‌ها خبرهای ساختگی به ما می‌دهند و خیلی از رسانه‌های خارجی برای این خبرهای ساختگی کارشناس می‌آورند و تحلیل می‌کنند، پس شما خبرنگاران باید مهارت کافی در رمزگشایی از اتفاقات را داشته باشید و این اکسیر معرفت شماست.