شمعی که فسرد

شمعی که فسرد

یادداشت دکتر علیرضا بیگلری؛ رئیس سابق انستیتو پاستور ایران در سوگ درگذشت زنده‌یاد حاج علی ذبیحیان، خیر بلندنام زنجان

از شمار دو چشم یک تن کم و از شمار خرد، هزاران بیش
امروز، آسمان دیارمان، ستاره‌ای از جنس فروتنی را بدرود گفت؛ چراغی که در گذر زمان، نه تنها از فروغش کاسته نشد، که هر روز بیشتر از دیروز روشنی‌بخش راه هزاران تشنه‌ی مهر و درمان گردید.
حاج علی ذبیحیان، آن دبیر بازنشسته اما هرگز بازننشسته از عرصه‌ی انسانیت، از میان ما رخت بربست، اما یاد و خاطره‌ی خدمت بی‌منت و عشق بی‌ریایش به مردم، برای همیشه در تاروپود این سرزمین تنیده خواهد ماند.
او که بنیانگذار بیمارستان ولیعصر (عج) زنجان و ده‌ها خیریه‌ی دیگر بود، در طریقت زندگی، «خدمت» را مرید شد و «منت» را به کناری نهاد. این نگارنده که خود در برهه‌ای، مسئولیت ریاست دانشگاه علوم پزشکی زنجان را بر عهده داشتم، از نزدیک شاهد همت والا و زحمات صادقانه‌ی این مرد بزرگ بودم. او نه فقط در کالبد بیمارستان ولیعصر و دیگر نهادهای درمانی، روحی مسیحایی دمید، که شمع جمع محبان خدمت بود و نورش، هر محفلی را گرمابخش.
اوج مناعت طبع و بی‌نیازی او را می‌شد در نان و پنیری پیچیده در دستمال او دید، که همواره در سفرهای مشترک ما جهت مراجعه به وزارت بهداشت همراه او بود، تا بر هیچ سفره‌ای جز توشه‌ی اندک خود چشم نیاز نداشته باشد.
و چه زیباست یادآوری نقش فراموش‌ناشدنی او در بنیان‌گذاری نهادهای علمی؛ گواهش، نقش آفرینش‌گر او در تأسیس دانشکده داروسازی زنجان است. روزگاری را به خاطر دارم که هیأتی از وزارت بهداشت برای اعطای مجوز نهایی، در راه بود و زمان، به سرعت می‌گریخت و تنگنای مالی، چالشی سخت پیش رو نهاده بود. در یکی از شب‌های پربرکت ماه رمضان، پس از افطار، با آقای دکتر سجاد محمدی فرد- که به طور افتخاری، مدیریت راه‌اندازی پروژه‌ی دانشکده نوپای داروسازی را قبول کرده بودند- به شور نشسته بودم تا چاره‌ای بیابیم. به پیشنهاد ایشان، به خدمت حاج آقا ذبیحیان رسیدیم و او، با همان گشاده‌رویی و بزرگیِ همیشگی، بی‌درنگ و با قلبی مالامال از مهر، هدیه‌ای قابل توجه تقدیم کرد؛ هدیه‌ای که در آن برهه‌ی حساس، چونان باران رحمتی، حیات‌بخش بود و کار را به سرانجامی نیک رساند.
این بود شیوه‌ی او: بی‌آلایش بخشید، بی‌ادعا ساخت و بی‌منت رفت.
حاج آقا ذبیحیان با بزرگواری زیست تا یک بار دیگر برای ما ثابت کند که «ارزش زندگی، به بزرگیِ کردار است». او با قامتی استوار از اخلاق و رفتار بزرگ‌منشانه، درس نوعدوستی و اخلاص را نه در کتاب‌ها، که در لوح عمل نگاشت.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

نام‌شان زمزمه‌ی نیمه‌شب مستان باد
تا نگویند که از یاد، فراموشانند.