به بهانة انتشار کتاب “در نکوهش ستایشگری”اثر دکتر محمود درگاهی
کاظم واعظزاده
آوردهاند که قاضی از قاتل «فرج فوده» متفکر برجستة مصری پرسید: چرا فرج را کشتی؟ قاتل جواب داد: چون کافر بود. قاضی پرسید از کجا فهمیدی کافر است؟ گفت از کتابهایش! قاضی پرسید کدام کتابش را خواندی؟ قاتل جواب داد: من اصلا سواد ندارم!!
طی مدتی که به زنجان آمده و در این شهر ساکن شدهام، به کرّات شاهد بعضی تنگنظریها در حوزههای مختلف از جمله حوزة ادبیات بودهام. شاهد نشر شایعاتی در خصوص کسانی که در ادبیات سابقهای طولانی و به اصطلاح دستی بر آتش داشته و دارند. این تنگنظریها و شایعهپراکنیها جز تخریب چهرة ادبیِ شهر و زیرسؤال بردن مفاخر شهر، دستاوردی دیگر نخواهد داشت.
در برگزاری “شب حسین منزوی” که با همکاری مجلة بخارا و آقای علی دهباشی در مجموعة فرهنگان زنجان برگزار کردیم، شخصی در تماسی تلفنی نسبت به حضور دکتر محمود درگاهی به عنوان سخنران، موضع داشتند و مدعی بودند که دکتر درگاهی “پانترک” است و با فردوسی زاویه دارد و …
در پاسخ به چنین ادعایی باید گفت: چطور میشود کسی “پانترک” باشد و در عین حال استادتمام رشتة زبان و ادبیات فارسی باشد؟ و دیگر اینکه مقالاتی از دکتر درگاهی منتشر شده است که دقیقا در مقابل چنین ادعایی قرار دارد. نمونههایی از این مقالات در کتاب تازه منتشر شدة ایشان (در نکوهش ستایشگری) در دسترس علاقهمندان است.
به خاطر دارم که دکتر درگاهی در نشست رونمایی از کتاب هزار و یک برگ( اثر تحقیقی جواد چراغی در خصوص شعر زنجان) که در دانشگاه زنجان برگزار شد، در انتقاد از رفتار برخی از افراد گفتند: برای کار جدی کردن در این شهر باید پوستی کُلُفت داشته باشی!
منتقدان _ در هر حوزهای_ اگر حرفی برای گفتن دارند، بهتر و شایستهتر آن است که مکتوب و مستدل باشد و از گلولههای نامرئی که با گذشت زمان موجب دلسردی و انزوای اهل قلم میشود، استفاده نکنند. دلسردی اهالی جدیِ فرهنگ و ادب و کنارهگیری ایشان از کارِ جدی، موجبات افول فرهنگ در گذر زمان را فراهم خواهد کرد. چهاینکه امروزه خلأ وجود منتقد و محقق جدی به شکلی محسوس در حوزههای مختلف فرهنگی و ادبی مشهود است و دلیل درجا زدن و رشد کند فرهنگ و ادب در عصر حاضر در ایران، میتواند همین خلأ بزرگ باشد.
اما بعد
کتاب «در نکوهش ستایشگری» که به تازگی توسط نشر سیاهچاله منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است، اثری قابل تأمل در حوزة مطالعات ادبی و اجتماعی است. این کتاب مجموعهای از پانزده مقاله است که در سالهای گذشته برخی از آنها در مجلات ادبی از جمله بخارا، دریچة گفتگو، رودکی و … منتشر شدهاند.
در این مجال به تحلیل دو مقاله از این مجموعه پرداخته خواهد شد. این دو مقاله که در خصوص “فردوسی” و اندیشههای بلندِ این شاعر نامدار تألیف شده است، دو دیدگاه و دو موضع تحلیلگرانة متفاوت دارد. «احیاگر عجم» و «تأثیر شاهنامه درتأخیر دموکراسی ایران» عنوان این دو مقاله است و همانطور که از عنوانشان پیداست، بیانگر دو دیدگاه متفاوت نسبت به یک اثر هنری هستند. این امر نشاندهندة این است که محمود درگاهی از منظرهایی متفاوت به این اثر فاخر ادبی پرداخته و نگاهی تکبعدی و یکسویه ندارد. این دو تحلیل همچنین بیانگر وسعت دید و دقتنظر این تحلیلگر نسبت به مسائل ادبی و اجتماعی_ سیاسی است.
نگاهی به دو مقاله
در سطرهای آغازین مقالة «احیاگر عجم» آمده است:
شاهنامة فردوسی کاری است کارستان! شاهنامه نشان میدهد که شاعر فرزانة ایران، به هنگام آفریدن حماسة بزرگ خویش، هم بر راز و رمزهای سرودن شعر حماسی وقوف داشته است، و هم قدر و مکان بلند سخن و راه و روال شاعری کردن را میشناخته است، و هم _ مهمتر از همه _ نوعی رسالت تاریخی را برای زنده کردن نسل و نژاد ایرانی و شناسنامة فرهنگی ایران، بر شانههای خویش احساس میکرده است. (درگاهی، 1404: 38)
کلام محترمانه و مواجه شدن در بالاترین سطح از ادب با فردوسی، و شاهنامه را کاری کارستان دانستن، و وی را شاعر فرزانة ایران خطاب کردن، و یاد کردن از شاهنامه به عنوان حماسة بزرگ، و اذعان به وقوف فردوسی بر راز و رمزهای سرودن شعر، و آگاه بودن وی از قدر و مکان بلند سخن، گواه جایگاه ارزشمند این شاعر در اندیشههای محمود درگاهی است و دور از انصاف و عدالت خواهد بود که ایشان را در شمار منتقدان ضد فردوسی و ضد کارنامة ارزشمند این شاعر ملی دانست.
در مقالة احیاگر عجم، به موقعیت و شعر شاعران در عصر فردوسی اشاره شده و جایگاه کسانی چون فرخی و … که ستایشگر و مداح سلطان غزنوی بودند، آورده شده و فردوسی را در دورهای که عربزدگی در ایران به اوج خود رسیده بوده است، به عنوان احیاگر عجم معرفی کرده و نقش فردوسی در این خصوص را چنین بیان کرده است:
فردوسی یک تن از آن ایرانیان هوشیار و حقیقتشناس بود که در قرنهای اولیة اسلام، به شیوههای گوناگون، بیاعتباری خلافت عربی و اسلام حکومتی را به گوش تودههای مردم رسانده بودند و با تزِ « اسلام منهای عرب» نقاب دینی خلافت را کنار زده بودند؛ زیرا ((ایرانی ملیت خویش را تنها در برابر حکومت «عرب منهای اسلام» احساس میکرد و این شعاری بود که بعدها، راهنما و تعیین کنندة مشی تمامی نهضتهای بزرگ ملی در برابر عرب به شمار میرفت و آن سعار اسلام منهای عرب بود)) (شریعتی، 163) فردوسی نیز در راستای چنین اندیشهای و برای جدال با اسلام خلافت و سلطنت، به ابلاغ اصول و مبانی اعتقادی خود میپرداخت. (درگاهی، 1404: 52)
آری، کوشش فردوسی برای احیای زبان و فرهنگ پارسی و ایرانی بر هیچکس پوشیده نیست. محمود درگاهی در این مقاله به تفصیل به این موضوع پرداخته و به خوبی از عهدة آن برآمده است.
مقالة دوم «تأثیر شاهنامه درتأخیر دموکراسی ایران» است. از عنوان این مقاله نیز میتوان به عمق آن پی برد و مقصود نویسنده را تا حدودی دریافت. محمود درگاهی در این مقاله _ به گفتة خود _ خرق عادت کرده و نکتهای را بیان کرده است که پیش از این مغفول مانده است و پژوهشگران به آن توجه نداشتهاند یا به دلیل جایگاهی که برای فردوسی قائل بودهاند، از بیان این مسئله پرهیز کردهاند و تحت تأثیر نام بلند فردوسی و شاهنامهاش، به تعریف و تمجید و نهایتا توصیف وی و اثر هنریاش پرداختهاند.
اما نکتهای که دکتر درگاهی در این مقاله مطرح کرده است، اندیشة شاهپرستی و همهکاره بودن پادشاه در تمام امور مردم است و شاهنامة فردوسی این اندیشه را گسترش داده است و شاید به نوعی تا امروز نیز در ضمیر تودة مردم آثاری از این اندیشه جریان دارد. دکتر درگاهی در بخشی از این مقاله و در راستای اندیشة «شاهخدایگان» که در تفکر مردم ایران نهادینه شده، آورده است:
آموزة خطرناکی که به مرور تبدیل به خلقوخوی ملی میشود و در سدههای متوالی تاریخ، در تکوین اندیشة ایرانی، تغییر شکل میدهد و با رسوخ در تار و پود فرهنگ و حتی اعتقادات دینی مردم، زیانهای هنگفتی را فراهم میآورد!
(درگاهی، 1404: 69)
دکتر درگاهی دلیل تأخیر درازمدت شکلگیری دموکراسی در ایران را ناشی از همین شکل از تفکر میداند و با اینکه ایران همزمان با یونان و روم از قدرتهای فرهنگی و سیاسی بزرگ جهان بوده است، این شکل از تفکر باعث عقب ماندن ایران از شکلگیری حکومت دموکراتیک شده است.
در ادامة مقاله نقل قولی از فیثاغورث آمده است که از سفر خود به سرزمین ایران میگوید و تعجب وی از اینکه ایرانیان در برابر پادشاه سجده میکنند و به خاک میافتند.
((هزاران کس بیآنکه بیندیشند که داریوش نزد آفتاب با دیگران تفاوت ندارد و خاک استخوان پادشاهان با خاک کالبد دیگران یکسان است، سرپا ایستاده و دست در آستین فراخ قبای بلند نهفته، اشارت را منتظر بودند تا پیش او سجده کنند و پیشانی به خاک ضراعت و مسکنت گذارند)) ( فیثاغورث، 44 و 89)
(درگاهی، 1404: 70)
مسائلی که دکتر درگاهی در این مقاله مطرح کردهاند، فارغ از نگاه تحلیلی و انتقادی که در خود دارد، پیشنهادی برای گریز از چنین اندیشههایی در جهان معاصر است که امروزه در بسیاری از ملل، از جمله ایران همچنان جریان دارد و کماکان شکلگیری دموکراسی را به تعویق و تأخیر خواهد انداخت.

نوشته محکمی بود. ممنون
استفاده کردم. لطفا سمت اخبار نرید. جانب ادبیات و گفتگوها را بیشتر نگه دارید
درگاهی بزرگ ادبیات ماست. دست مریزاد